پنجشنبه 15 بهمن 1404 - 16 شعبان 1447

خبرها و رویدادها

کتابخانه مدرسه عالی امام حسین علیه السلام

بیشتر

صوت دروس مدرسه

مکاسب
رسائل
کفایه
فلسفه
آموزش تکمیلی
جلسات عمومی
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...
بیشتر ...

فرهنگی - تبلیغی

چندرسانه ای

کارگاه ها

کارگاه روش کلاس‌داری از دوره‌های آموزشی توانمندسازی تبلیغ

مراسم ها

اولین رویداد علمی حل مساله

نشست های پژوهشی

تقریر نشست علمی با موضوع جغرافیای علوم تربیتی و جایگاه فقه تربیت حجت الاسلام و المسلمین استاد رضا حبیبی «زیدعزه»

آموزش تکمیلی

معرفی
بی شک معارف و دانش های حوزوی جزیره های جدا از هم و بی ارتباط نیستند بلکه همه آن ها به شکل های مختلفی به هم وابسته و پیوسته هستند و اگر تخصص گرایی که ضرورت عصر حاضر است موجب بی خبری از دانش های پیرامونی شود در عمل ناکارآمد و نا موفق خواهد بود. بنابراین دریافت درست از یک حوزه دانشی بدون اطلاع مناسب از ساحت های دیگر دانش امکان پذیر نخواهد بود. در کنار این مهم، طلبه عصر انقلاب اسلامی نمی تواند از تحولات اجتماعی و تاریخی ایران ، جهان اسلام و جریان ها و نحله های فرهنگی آن برکنار باشد و یا پدیده های اجتماعی دنیای مدرن را نشناسد. از سوی دیگر، دوره سطح، دوره آشنایی با فقه های تخصصی است تا به تدریج و با توجه به علاقه ها و استعداد ها مسیر علمی طلبه برایش آشکار شود. همه این اهداف در دوره های آموزش تکمیلی و در قالب نشست ها، کارگاه ها و دوره های متمرکز پیگیری می شود.
بیشتر

 فهرست: 

برای رفتن به جلسه مورد نظر روی آن کلیک کنید:

📌 جلسه اول«1404/06/27»:

📌 جلسه دوم«1404/07/03»: 

📌 جلسه سوم«1404/08/08»:

---------------------------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------------------------

❇️   حدیث اخلاق استاد فربهی «زیدعزه» 

.

.

.

💢 جلسه اول«1404/06/27»

⬆️ برگشت به فهرست

📌🎙 برای شنیدن صوت جلسه اول  اینجا  را کلیک کنید. 

.

.

.

🔴موضوع:

حدیث اخلاق و آشنایی با صحیفه سجادیه (جلسه اول)

مقدمه: اهمیت روش‌مندی در مطالعه حدیث و معرفی منبع بحث

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم.

در صحبتِ سال ۷۷، شش گزارش را انجام دهید تا هم زحمتشان را ملاحظه کنند و هم تفقدی به ما باشد که ان‌شاءالله بتوانیم داشته باشیم.

خب، به نظرم رسید قبل از اینکه وارد «صحیفه سجادیه» بشویم، نکاتی را عرض بکنیم که موجب آشنایی اجمالی از صحیفه سجادیه و این فضای بحثی که می‌خواهیم داشته باشیم بشود و ان‌شاءالله یک ذهنیت اولیه داشته باشیم.

از بین کتاب‌هایی که درباره صحیفه سجادیه مطالبی نوشته بودند، کتاب آقای دکتر احمد غلامعلی (از فضلای حوزه و حدیث‌پژوه که کتاب‌های متعددی نوشته‌اند) کتاب خوبی است. ایشان یک کتاب هم درباره «روایت حدیث‌خوانی روشمند» دارد؛ آن هم درباره این است که چطوری روش‌مند حدیث بخوانیم؟ مثلاً مرحله اول، مرحله «فهم اجمالی» است و بعداً «فهم تحلیلی دقیق».

اشاره به قاعده ادبی در فهم متن (مغنی اللبیب)

در باب رابع کتاب «مغنی اللبیب» - یادتان باشد مغنی اللبیب در باب رابعش این بحث را مطرح کرده بود - که آیا «ترکیب» مقدم است یا «معنا»؟ بعد آنجاها نتیجه‌گیری که می‌کنند این است که این‌ها در همدیگر تأثیر متقابل دارند.

بالاخره هر چه که قضیه ترکیب دقیق‌تر بشود، به همان اندازه معنا دقیق‌تر فهمیده می‌شود و به هر اندازه که معنای اجمالی از متن فهمیده بشود، خب احتمالاتی که در تجزیه و ترکیب وجود دارد، آن احتمالات هم اقرب (نزدیک‌تر) می‌شوند به واقع.

بنابراین شما «فهم اجمالی» اگر داشته باشید، این فهم اجمالی موجب می‌شود که شما به دنبال «منابع ظهور» بگردید که آن منابع ظهور، نزدیک‌ترین منابع هستند به مراد متکلم. بعد آن‌ها را با قواعد ادبی می‌سنجید و با سیاق مقایسه می‌کنید؛ این موجب می‌شود که فهم شما نسبت به آن متن، فهم دقیق‌تر، عمیق‌تر، تحلیلی‌تر و با استلزام بیشتری باشد. آنجا هم در همین کتابِ «فهم روشمند» این مطلب را مطرح کرده؛ فهم اجمالی، بعد فهم دقیق فی‌الجمله استفاده کرده از آن کتاب هم، کتاب خوبی است.

معرفی کتاب «آشنایی با صحیفه سجادیه»

یکی از کتاب‌هایی هم که نوشته، کتاب «آشنایی با صحیفه سجادیه؛ ادعیه و زیارات مأثوره» است. محور این کتاب هم آشنایی با صحیفه سجادیه است. مطالب مختلفی مطرح کرده: درباره دعا، درباره صحیفه سجادیه، درباره امام سجاد (علیه‌السلام) و درباره زیارات.

خب ما همه مطالب این کتاب را اینجاها برای شما نمی‌خواهیم گزارش بدهیم؛ چون اگر همه این مطالب کتاب بخواهد گفته بشود، این یک متن درسی است (مثلاً به عنوان متن درسی هم نوشته شده؛ یعنی آخرش خلاصه دارد، درس‌بندی شده، آخرش چکیده دارد، پرسش دارد). از این جهت اگر می‌خواست درس‌درس خوانده بشود، این خوب بود.

ما ۱۵ درصد از مطالبی که ایشان در این کتاب بیان کرده، به علاوه بعضی از نکاتی که به ذهنمان می‌رسد را به عنوان یک گزارشی از صحیفه سجادیه خدمت شما عرض می‌کنیم و از مواجهه‌ای که آدم باید داشته باشد، برای شما به عنوان مقدمه بیان می‌کنیم. بعد ان‌شاءالله خداوند متعال توفیق بدهد، مقدمه می‌کند و از جلسه آینده وارد خودِ بحث می‌شویم.

من چون می‌خواهم مواجهه شما هم با نهج‌البلاغه [و صحیفه] یک مواجهه معرفت‌اندوزی باشد، اینجا من نکات را پای تابلو می‌نویسم، شما هم حتماً نکات را بنویسید که به عنوان یک تحصیلی در مدرسه اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به شما بیاید ان‌شاءالله.


بخش اول: حقیقت دعا و ضرورت آن در زندگی

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. من برای معرفی صحیفه سجادیه چند نکته را یادداشت کردم که خدمت شما بیان کنم. اولین نکته درباره دعاست.

۱. معنای لغوی دعا: جذب منفعت به وسیله کلام

یک: دعا در لغت. گفته‌اند:

«أَنْ تَمِیلَ الشَّیْءَ إِلَیْکَ بِصَوْتٍ وَ کَلَامٍ»

(اشاره به تعریف ابن فارس)

ابن فارس در کتاب «معجم مقاییس اللغة» گفته است: در واقع استمداد شیء به صوت؛ یعنی شما یک چیزی را به طرف خودت جذب بکنی به وسیله کلام.

پس وقتی که شما دعا می‌کنید:

  • یا یک کسی را می‌خوانید که بهت توجه کند.
  • یا یک چیزی را می‌خواهی که به تو برسد.

می‌گویی: «خدایا» (این می‌شود دعا).

می‌گویی: «خدایا من به این امر محتاجم» (این می‌شود دعا).

می‌گویی: «خدایا این را به من بده» (این می‌شود دعا).

پس شما چکار می‌کنی؟ جذب می‌کنی یک چیزی را به سمت خودت به وسیله صوت یا کلامی. حالا یا یک کسی را سمت خودت جذب می‌کنی، یا یک چیزی را از یک کسی به سمت خودت جذب می‌کنی که بهت برسد. این دعاست؛ حقیقت دعا این است. پس معنایی که در لغت برایش شده این است.

۲. دعا کاشف از فقر و نیاز ذاتی انسان

دو: دعا کاشف از فقر است. و لذا غفلت از دعا، غفلت از فقر [خود] یا غنای خداست. به خاطر همین است که غفلت از دعا در روایات ما خیلی مذمت شده است.

در روایت داریم اگر شما نمازت را خواندی و بعد از نماز از خدا متعال چیزی طلب نکردی، خدای متعال به ملائکه می‌گوید: «نماز را برگردانیدش!»

یا [خداوند در قرآن] گفته است که:

«قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ»

(سوره فرقان، آیه ۷۷)

بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نمی‌کند.

لذا تو روایت، تو دعاها این آموزه را داریم که به ترک دعا تهدیدشان کردیم؛ که اگر دعا نکنی، خدای متعال با شما کاری ندارد؛ خدای متعال شما را رها می‌کند.

پس غیر از اینکه خدای متعال ما را امر کرده به دعا، ما را هم تهدید کرده. اگر نخواهی دعا بکنی، اظهار بندگی نکردی، از فقرت غفلت کردی.

ترک دعا، اماره (نشانه) غفلت از فقر، ذلت بندگی و این‌هاست.

بنابراین همیشه باید دعا را آدم داشته باشد. بعد از نماز، انسان وقتی نمازش تمام شد، دعا کند. در حالت عادی دعا کند. پس خدای متعال امر کرده؛ لذا خدا امر به دعا کرده و برای ترک دعا تهدید کرده. [اگر] دعای شما نباشد، خدا به شما توجه نمی‌کند، رها می‌کند شما را؛ شما مرده می‌شوید از منظر الهی.

لذا دعا یکی از آموزه‌های عملی اسلام برای هر مؤمن است. این از آموزه‌های عملی دیگر در حیات مؤمن بایستی داشته باشد و همین جهت دعا باید ساری باشد در زندگی انسان. باید دعا در زندگی انسان ساری و جاری باشد.

۳. دعا و عبرت گرفتن از وقایع روزمره (ساری بودن دعا)

از جمله موارد آن: پس از نماز، پس از عبرت گرفتن.

  • دیدی نماز خواندی؟ دعا کن.
  • اگر دیدی یک کسی مثلاً فرض کنید زمین خورده، [بگو]: «خدایا مرا حفظ کن از اینکه زمین بخورم».
  • اگر کسی حق دارد [و گرفتار است]، [بگو]: «خدایا من به تو پناه می‌برم از اینکه گرفتار فقر بشوم».
  • اگر کسی آبرویش رفت، [بگو]: «خدایا من به تو پناه می‌برم از اینکه آبرویم برود».
  • اگر یک کسی خدا یک فرزندی پیدا نکرده است، یا آن فرزند، فرزند مناسبی نیست با آن دین و ایمانی که پدر دارد، [بگو]: «خدایا فرزندان مرا حفظ کن».

ببینید، این در هر چیزی عبرتی هست و آن چیزی که ما باید انجام بدهیم، اعتبار (عبرت گرفتن) است. اعتبار از آن عبرت به چند چیز است که این به همین دعاست.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: خدای متعال فقر، احتیاج و بیماری‌ها را در بین بشر تقسیم کرد تا هر کسی به نقص دیگری نگاه کرد [متذکر شود]…


بخش دوم: ولایت الهی و نقش دعا در رشد انسان

[این نگاه به نقص دیگران] سکو می‌شود برای مثلاً ارتقاء افراد مختلف تو دوران مختلف. این به خاطر این است که تو آن دوره بیشتر یاد خدا می‌کنند.

خیلی از کتاب‌ها این خودش یک موضوعی است که مثلاً اینکه «شرور گاهی بستر جهش آدم می‌شود». این خب ناظر به فلسفه آفرینش و فلسفه پدیده‌هاست.

اما آن نکته‌ای که اینجاها می‌خواستیم بهش توجه بدهیم این است که: اگر یک کسی دوام دعا داشته باشد، خدای متعال این بسترها را آن «سکو برای جهشش» قرار می‌دهد. می‌خواستیم بگوییم تحت ولایت خاص الهی قرار می‌گیرد.

پس اینکه چطوری نسبت به بندگان خاص الهی تمام این محل لغزش‌ها و محل فقر و سختی‌ها تبدیل به زمینه می‌شود برای رشدش؟ خب این تو فلسفه پدیده، آدم جنبه‌های مختلفش را باید ببیند. اما آنی که الان تو بحث دعا می‌خواهیم بهش توجه بشود این است که:

وقتی یک کسی تحت ولایت خاص الهی قرار گرفت، تمام آن چیزهایی که زمینه هستند برای زمین زدن یک کسی، همین آن‌ها زمینه می‌شوند برای جهش یک کسی؛ یعنی از ته چاه می‌رود تو منزل عزیز مصر؛ از ته سیاه‌چال می‌رود عزیز مصر می‌شود. تحت ولایت خاص الهی قرار می‌گیرد.

یوسف (علیه‌السلام)، او تقوا و صبر داشت، تحت ولایت خاص الهی قرار گرفت.

این کسی هم که دعا می‌کند که خدای متعال را «وکیل» کار خودش قرار می‌دهد و مرتب به خدای متعال مراجعه می‌کنند و معتاد خودش را دارد اظهار می‌کند که تحت ولایت الهی باشد، [می‌گوید]:

«خدایا تو خودت کارهای [مرا] درست کن. من تدبیر می‌کنم ولی تو تقدیر کن».

تدبیر می‌کند، خدای متعال تقدیر می‌کند. [می‌گوید]: «خدایا تو تکلیف کردی منو به تدبیر کردن؛ من تدبیر می‌کنم، یعنی تو تقدیر کن به خیر».

این نکته اولی که به نظرم خوب است که ما ان‌شاءالله به عنوان یک رویه - واقعاً باز تأکید می‌کنم هم نسبت به خودم هم نسبت به شما - از امروز، از الان یک تغییر رویه بدهیم. هر کجا که هستیم یک قدم بیاییم جلوتر. اگر اهل دعا هستیم، دعا ساری در زندگیمان بشود. اگر توجه‌تان بیشتر است به آن حیثی که خدای متعال گفته توجه کنید، توجه‌تان بیشتر باشد به آن حیث ذلت و ذل عبودی و عجز ربوبی؛ آدم به این حیثیت بیشتر توجه می‌کند. این نکته اولی که به نظرم نکته مهمی است که بهش توجه کنیم.


بخش سوم: تاریخچه تدوین دعا و کتب ادعیه

۱. انشاء و تدوین دعا توسط معصومین (ع)

نکته دوم، بحث انشاء و تدوین دعاست. برای خودم من جالب بود؛ بیشترین دعاها به انشای امام صادق (علیه‌السلام) است.

  • از امام صادق (علیه‌السلام).
  • سپس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام).
  • و پس از آن امام حسین (علیه‌السلام).

حالا چون که امام صادق (علیه‌السلام) [احتمالا منظور گوینده امام سجاد است] صحیفه سجادیه دارد، امام سجاد آن مواجهه‌اش با دعا بود و امام (علیه‌السلام) با این ابزار شریعت مقدس را نصرت کرد، امام سجاد (علیه‌السلام) به دعا معروف‌تر شده است؛ ولی از جهت حجم، امام صادق (علیه‌السلام) بیشتر [دعا دارد].

خب یک کسانی تدوین کردند؛ در عصر حضور، دعاهای دعا نوشته شد. الان آنی که الان در دست ماست، کتاب‌هایی هست که در عصر غیبت جمع‌بندی شده است و تدوین شده است و مدون شده است. این‌ها اصطلاحاً می‌گویند «جوامع حدیث».

یک «اصل» داریم، یک «جوامع حدیث» داریم.

  • اصل: رساله رساله بود است که شخصیت‌محور بود، مؤلف‌محور بود.
  • جوامع: آن‌ها کتاب‌هایی بودند که آن اصول را دسته‌بندی می‌کردند، یک جامع درست می‌کردند. مثلاً «کتب اربعه»، این‌ها جوامع اولیه ما هستند. «بحار» و «وسائل الشیعه» و «مستدرک»، این‌ها جوامع ثانویه هستند؛ یعنی از جوامع اولیه این‌ها کتاب‌ها را تدوین کردند.

۲. بزرگان تدوین دعا: شیخ طوسی و سید بن طاووس

خب یک کتاب‌هایی الان تدوین شده دیگر؛ تدوین در عصر غیبت بر اساس آن علمی که باقی مانده بود. خب چهار تا شخصیت اصلی دیدیم [که نقش داشتند]. حتی بزرگ این‌ها که با مسلمانان و شیعیان دارد در همه زمینه‌ها [حق دارد]، مرحوم شیخ طوسی است. ایشان از اول‌ها، شخصیت‌های اولیه، یکیش در دعاست. [مصباح المتهجد] نوشته که موضوع [محور] هست.

و بعدش مرحوم سید بن طاووس. خب ایشان زندگی‌اش را در همین مسئله دعا گذاشت.

  • یک کتاب دارد در دعای روزانه.
  • یک کتاب دارد در دعای هفتگی (جمال الاسبوع).
  • یک کتاب دارد در دعاهای ماه.
  • یک کتاب دارد در دعاهای سال (اقبال الاعمال).
  • یک کتاب هم دارد در دعاهایی که زمان مشخصی ندارد (مهج الدعوات یا فلاح السائل).

این پنج تا از کتاب‌های مرحوم سید هستند. باز هم کتاب دعایی دارد ولی از نکات جالب مرحوم سید همین است دیگر؛ هم کتاب [اقبال] دارد، هم جمال الاسبوع دارد، هم اعمال شهور را دارد، هم اعمال سنه را دارد، هم سعادت [فلاح السائل] دارد که ناظر به دعاهایی است که زمان و مکان مشخصی ندارد و دعاهای مطلق هستند.

بنابراین اگر می‌خواهید با دعا مأنوس بشوید، آثار مرحوم سید را تهیه کنید. مثلاً کلاً تهیه کردن آثار دعایی، یکی از مجموعه منابعی است که ما باید داشته باشیم. چه اشکال دارد که ما مجموعه منابع دعایی کنارمان باشد، بعد مرتب مراجعه داشته باشیم که بخوانیم از دعاها و از مثلاً تداعیات و خدا این چیزها. چون این منابع دعایی - ان‌شاءالله عرض می‌کنیم - یکی از منابع معرفتی و تحصیلی ما هستند. بنابراین وقتی شما وقت می‌گذارید، یعنی داری تحصیل علم می‌کنید.


بخش چهارم: دستورالعمل عملی و کاربردی (دعای صبحگاهی)

قشنگ که ما نگاه بکنیم، مثلاً در خصوص نماز صبح [در تعقیبات]:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ اللَّیْلَ بِقُدْرَتِهِ وَ جَاءَ بِالنَّهَارِ…»

تا می‌رسد به اینجا که دو تا حافظی که خدا قرار داده است برای حفاظت از ما.

گفتگو با کاتبان اعمال (فرشتگان) و ثبت سرلوحه روز

بعد آن طرف راست: «و علیکم الله شاهِدَین». اول صبح دو تا کاتب آمدند که اعمال من را بنویسند.

«مرحبا» بهشان می‌گویید، «حیاکم الله» بهشان می‌گویید.

بعد [به] آن طرف چپ، «رحمت الله». شما می‌خوانید، آمدید که بنویسید اعمال من را؟ بنویسید:

«بِسْمِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لَا رَیْبَ فِیهَا وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ…»

(اشاره به دعای تعقیبات نماز صبح و اقرار به عقاید)

علی ذلک اَحیا و علیه یبعث ان‌شاءالله… محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

بعد بنویسی دیگر. اول صبح این را می‌نویسد، آخر شب که می‌خواهی محاسبه کنی، قشنگ زبانت باز است. می‌گویی: «خدایا من در افضل اعمال که توحید باشد که مقرم؛ در اسفل اعمال که شرک باشد که بریدم».

«مَا بَیْنَنَا وَ نِعْمَ الْوَکیل».

به هر حال هر کاری که من کردم به این می‌خواست دیگر؛ هر کاری که من کردم شرک نبوده است. آن شرکی که تو تهدید به عذاب کردی… فهرست توحید را که دارم، شرک که ندارم. هر کاری کردم بین این‌ها بوده است دیگر. اگر کاری بد کردم، کار بدی کردم که توحید نبوده، شرک هم نبوده؛ مابین هم به فضل کبرت ببخش.

ببین قشنگ شما وقتی که صبح این دعا را می‌خوانی، شب زبانت باز است، قشنگ می‌توانی با خدای متعال صحبت بکنی و امید داشته باشی به خدای متعال. بقیه موارد به همین کیفیت است.

بسم الله و صلی الله علی محمد و آل محمد.


بخش پنجم: اذکار چهارگانه قرآنی (اذکار اربعه)

بعد چهار تا ذکر اصلی داریم:

۱. برای رفع ترس (خوف):

«حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ»

جوابش: «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ»

(سوره آل عمران، آیات ۱۷۳-۱۷۴)

۲. برای رفع غم و اندوه:

«لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»

جوابش: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذَلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ»

(سوره انبیاء، آیات ۸۷-۸۸)

۳. برای دفع مکر و حیله دشمن:

«وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ»

جوابش: «فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَکَرُوا»

(سوره غافر، آیات ۴۴-۴۵)

۴. برای دنیا و زینت آن:

«مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»

(سوره کهف، آیه ۳۹)

این چهار تا ذکر اصلی داریم. بعد نماز صبح آن چهار تا را بخوان، بهش بگو: «ماشاء الله، ماشاء الله، ماشاء الله».

[و در ادامه این اذکار]:

«حَسْبِیَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبِینَ

حَسْبِیَ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ

حَسْبِیَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ

حَسْبِی مَنْ هُوَ حَسْبِی

حَسْبِی مَنْ لَمْ یَزَلْ حَسْبِی

حَسْبِی مَنْ کَانَ مُذْ کُنْتُ لَمْ یَزَلْ حَسْبِی

حَسْبِیَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ»

همیشه کتاب دعا داشته باشی تو ترکیبات نماز صبح، تو مثلاً همیشه مستمر مدام، این‌ها معرفت‌افزایی است دیگر. قشنگ معارف اهل بیت (علیهم‌السلام) تو همین دعاها یاد می‌گیری. پس این چقدر خوبه که آدم این کتاب تهیه می‌کند، مسواک تهیه می‌کند، کتاب مرحوم سید را تهیه می‌کند، «المصباح» کفعمی.

«المصباح» دارند که آن هم غیر از دعا، شرح اسماء الهی این‌ها هم توش وجود دارد. باز از کتاب‌های بسیار معرفتی غیر خوبی است.


بخش ششم: دعا به عنوان منبع معرفتی

آقای مفیدی، ایشان تحریک می‌کرد؛ از یک کسی گفت که توی مشهد یکی از این فلاسفه داشت علیه الفلسفه صحبت می‌کرد. گفت داشت می‌گفت که این حرف‌ها، اصطلاحاتی که فلاسفه و عرفا این‌ها آوردند، این‌ها کجا تو روایات ما و اهل بیت این‌ها به کار رفته؟ آن «حقیقت الوجود» که این فلاسفه و عرفا می‌گویند کجاست روایات ما هست؟ اگر این کلمه «حقیقت الوجود» را شما کسی توی روایات آورد برای من، من دیگر منبر نمی‌آیم!

گفت که منبرش تمام شده، از منبر آمده بود پایین داشت صحبت می‌کرد با اطراف و من پیش یکی از دوستان بودم، دیدم یک کتاب دستشه. گفتم چیه؟ گفت هم تازه چاپ شده (چاپ کتاب می‌شد). گفت که چاپ شد، باز کردم نوشته:

«یَا مَنْ هَدَانِی إِلَیْهِ وَ دَلَّنِی عَلَی حَقِیقَةِ الْوُجُودِ عَلَی…»

یعنی کتاب‌های دعا اینجور نیست که فقط دعا ارتباط با خدا [باشد]؛ ارتباط دارد، تحصیل می‌کند، معرفت تحصیل می‌کند از اهل بیت (علیهم‌السلام) تحصیل می‌کند، یاد می‌گیری که چی به کار ببری، چی نگی.

خدا حفظ کند حضرت [آیت الله] حسن‌زاده را؛ ایشان مکرر می‌فرماد و مود که اگر اهل بیت (علیهم‌السلام) بعضی از این‌ها را توی دعا به ما یاد نمی‌دادند، اصلاً دهن ما باز نمی‌شد از اینکه این حرف‌ها را بزنیم. مثل این جمله که:

«إِلَهِی إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ بِعَفْوِکَ…»

(مناجات شعبانیه)

«خلق کی ما هم منم برای جهنم آن وقت منم همین می‌گویم که من دوستت داشتم».

خب این اگر اهل بیت نبود ما یادمان، اصلاً از دهنمان در نمی‌آمد. حضرت موسی به خدای متعال عرض می‌کرد که: «خدایا من بعضی وقتا در جاهایی هستم، در احوالاتی هستم که شرم می‌کنم که یاد تو کنم».

فرمود: «یَا مُوسَی اذْکُرْنِی عَلَی کُلِّ حَالٍ» (تو هر حالتی من را دعا کن).

این‌ها را اگر معصومین ما یاد نمی‌دادند (علیهم‌السلام) نمی‌گفت… وای این‌ها را مثلاً آدم می‌رفت دستشویی می‌گفت اینجاها دیگر خلاف شأن الهی است که من اینجا بخواهم دعا بکنم؛ اینجا نه، میره و لحظه به لحظه‌اش پا می‌گذاری میای تا برمی‌گردی، چی؟ همش چیه؟ همش دعاست. همش دعاست، ساریه؛ ساری تو همه مراحل، تو همه کارها، تو همه کارهای مسئله دعا هست.

و بعدش هم که مرحوم شیخ عباس قمی؛ این‌ها مهم‌ترین منابع ما هستند بعد از آن. خب کتاب‌های دیگری هم بر اساس همین‌ها نوشته شد. جز نه جز تدوین شده‌های دعاست؛ یعنی از کتب دعاست، نه منابع نه اینا تدوین شده است توسط شیخ طوسی، سید بن طاووس، کفعمی این‌ها. لذا البته اشکال ندارد می‌گوییم منابع دعایی ما، ولی خب منظور ما همین تدوین‌هاست دیگر؛ تدوین شده است دیگر.


بخش هفتم: دسته‌بندی کتاب‌های دعایی (موسوعات، اختیارات، الهی‌نامه‌ها)

بعد از آن دیگر کتاب‌های دیگری که نوشته شده است دیگر، مثل «موسوعه‌ها» و مثل این کتاب‌هایی که نوشته شده در مثلاً فرض کنید روایاتی که الان به شکل موضوعی نوشته شده، به شکل موضوعی نوشته شده آدم می‌نویسم صفر کتب دعایی موضوعی که دیگر نوشته شد.

۱. موسوعه‌های دعایی

مثلاً یک موسوعه‌هایی که الان داریم، موضوع‌ها چند تا مفرد در دعا داریم؛ کتاب‌های خیلی خوبی هست آدم استفاده کنه از آن‌ها.

  • مثلاً موسوعه آقای موحد ابطحی.
  • یک موسوعه نوشته آقای جواد قیومی اصفهانی.
  • یک موسوعه دیگر هم باز اخیراً نوشته شده است؛ موسوعه موضوعی در نه جلد است، آن هم خیلی خوبه. تدوین چاپ شد، من با ناشرش صحبت کردم متأسفانه گفت که ما تو این باز نشرش اصلاحاتی انجام دادیم، تدوینش کردیم، مرتبش کردیم، یک کارهایی انجام دادیم.

این‌ها خب موسوعه‌هایی هستند که آدم می‌تواند از آن‌ها استفاده بکند.

۲. اختیارات (داروخانه‌های معنوی)

دو: اختیارات. «اختیارات» یک اصطلاح است. اختیارات مثل همین «داروخانه معنوی». این مثلاً چی میاد چیکار می‌کنه؟ میاد می‌گرده تو دعاها، دعاهایی که یک مشکلی را حل می‌کند را اختیار می‌کند؛ که کتاب تحت عنوان «دعاهای مشکل‌گشا»، مثلاً «کلید حل مشکلات»، «داروخانه»، این‌ها.

خب یک دسته از کتاب‌های دعایی هستند که الان نوشته شدند که خب این فارغ از اینکه مورد به مورد مستند هست یا نیست، ولی اصل این به نظر می‌رسد یک رویه مقبول در نظر اهل بیت (علیهم‌السلام) است. یعنی در کنار توجه به اسباب طبیعی، بایستی به این دعا هم توجه کرد.

پس باید درس خواند، ولی وقتی می‌خواهیم درس بخوانیم بگو که چی؟

«اللَّهُمَّ أَخْرِجْنِی مِنْ ظُلُمَاتِ الْوَهْمِ وَ أَکْرِمْنِی بِنُورِ الْفَهْمِ…»

بله خدا را می‌خواهی [صدا] بکنی، آماده کن مطالب تو ولی بگو «لَا یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَلُونَ» (انبیاء/۲۳).

بنابراین الان تو این کار هم همین‌طور دیگر؛ دندانت درد می‌کند؟ خب دکتر باید بروی، درسته؛ ولی مثل آنجاهایی که درس می‌خواهی بخوانی [و دعا] می‌خوانی، حرف می‌خواهی بزنی این دعا را می‌خوانی، انجام می‌دهی؛ دندانت هم درد می‌کند دعا کن. دستت را [بگذار] روی اینجاها دندانت، می‌گویی: «خدایا آن موجودات زنده‌ای که آزار می‌دهند من را، [دور کن]». همه‌شان توی دعاهای ما هست؛ چشم همین‌طور، و بیماری‌هایی که وجود دارد به همینه. لذا این‌ها «اختیاراتی» هستند که نوشتند.

۳. الهی‌نامه‌ها

یک دسته هم هست که این‌ها «الهی‌نامه‌ها» هستند. که حالا یا از خود کلمات اهل بیت (علیهم‌السلام) [است]، یا اینکه آمدند چیز کردند، آمدند خودشان متأثر از آنجاها الهی‌نامه‌هایی گفتند. آمدند متأثر از مواردی که از اهل بیت گرفتند، آمدند آن مطلب را گفتند دیگر.

مثلاً: «الهی هر کسی می‌گوید کو خدا؟ من می‌گویم غیر از خدا کو؟»

خب مثلاً این میاد یک معرفتی را تحصیل می‌کند، بعد می‌بینی معرفتش را در قالب یک «الهی» مطرح می‌کنند دیگر. مثلاً:

«مَا رَأَیْتُ شَیْئاً إِلَّا وَ رَأَیْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»

یا می‌بینیم بعدش میاد این‌ها را مطرح می‌کند.

نه الهی‌نامه من ندیدم [از اهل بیت به این نام]؛ نه، الهی‌نامه‌ها را دیگر متأخرین نوشتند دیگر. معروف‌ترینش مال خواجه عبدالله انصاری است. در بین معاصرین هم که آقای حسن‌زاده الهی‌نامه دارد. بعضی از شاگرد‌های حسن‌زاده باز الهی‌نامه نوشتند. آقای عباسی باز الهی‌نامه نوشته. به هر حال این‌ها آمدند مضامینی را می‌گرفتند تو این الهی‌نامه‌ها مطرح می‌کردند.

وقت تمام شده. السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بفرمایید.


[بخش پایانی: تعیین موضوع جلسات آینده و پرسش و پاسخ]

من آنی که به ذهنم رسیده این است که محورمان را یک کتابی هست «الدلیل الی موضوعات الصحیفة السجادیة» که آمده به صورت موضوعی این را دسته‌بندی کرده. به نظرم رسید ما اگر به شکل موضوعی بحث را ببریم جلو، می‌توانیم جمع‌بندی بکنیم بحث‌ها را و بهره ما ان‌شاءالله بهره هم معنوی و هم علمی ما یک بهره خیلی خوب می‌شود ان‌شاءالله توی دعاها و مطالب مربوط به خدا.

[پرسش مستمع]: بپرسید مثلاً در دعای صباح… در دعای صباح مثلاً در مورد مثلاً آنقدر که در ذهنیه… یعنی مواجهه اثر خواجه عبدالله مثلاً نداشته باشه؟ خواجه عبدالله یک کسی بوده که عجیب چطور مثلاً در مورد نداشته بازم…

 «پایان جلسه اول» 

---------------------------------------------------------------------

.

.

💢 جلسه دوم «1404/07/03»

⬆️ برگشت به فهرست

📌🎙 برای شنیدن صوت جلسه دوم  اینجا  را کلیک کنید. 

.

.

.

🔴موضوع:

تحلیل اخلاقی صحیفه سجادیه

و درمان سنگینی نفس

🔰مقدمه:

۱. مقدمات اجرایی: استفاده از هوش مصنوعی برای تبدیل صوت به متن

[توضیح: استاد در ابتدای جلسه به به‌کارگیری فناوری برای پیاده‌سازی دروس اشاره می‌کنند]

حالا یک‌نفر از رفقا باشد که این فایل‌ها را مدیریت کند؛ ما هر جلسه فایلی را که بارگذاری می‌کنیم، آن فایل را تبدیل به متن کند، عنوان‌گذاری و ویرایش نماید. بله، همین که می‌گویند «هوش مصنوعی»؛ باید به آن وارد باشد.

الان ما در کلاس‌های دیگر داریم این کار را انجام می‌دهیم؛ در آن سایت دیگر که دارند کار می‌کنند… بفرمایید کاری ندارد دیگر، انجام بدهیم. این‌هایی که این کار را می‌کنند می‌بریم [می‌بینیم] با چه چیزی انجام می‌دهند؟ بله، که خودش [انجام دهد]… بله، در همین کانال می‌گذارند.

یک کانالی دارم که درس‌هایم را آنجا گذاشته‌ام… بله، آن‌وقت آنجا هم می‌گذارم. الان آقای […] می‌بینید؟ الان ایشان در بحث اصولی که صبح داریم، برای من پیام فرستاده: «الحمدلله بحث به آخرین جلسه رسید. ان‌شاءالله به فضل الهی از روز شنبه مباحث به‌روز پیاده خواهد شد».

چون اول سال بود، تا کار بخواهد تنظیم بشود طول کشید… یک جلسه گذشته تمام شد. ولی الان تا آخرین جلسه که نُه جلسه بوده -البته خیلی هم نبوده- این همه‌اش تبدیل شده به متن؛ به این شکل: متنِ عنوان‌گذاری شده و ویرایش شده.

الان خیلی قشنگ اینجا مثلاً نوشته که «روایت اول جلسه»؛ روایتی که می‌خوانم را اینجا عنوان‌گذاری کرده: «مراحل چهارگانه تولید یک کلام ارزشمند بر اساس روایات».

مثلاً ما گفتیم اگر یک کسی بخواهد تولید علم بکند بر اساس روایات، این چهار مرحله را باید بگذراند؛ روایات را ذکر کردیم. روایت اول کلاس که مثلاً پنج دقیقه اول کلاس روایت می‌خوانیم، این را درباره مراحل تولید علم و مراحل تولید یک محتوا صحبت کردیم؛ اینجا مثلاً آمده است.

بعد دوباره جمع‌بندی مباحث: «هیئت امر و کاربرد آن در استنباط». این علائم را خود هوش مصنوعی زده است؛ بعد شماره‌گذاری کرده: «تاکنون پیرامون هیئت امر به سه مطلب اصلی پرداخته‌ایم: ۱. معنای هیئت امر، ۲. تحلیل طلب انشایی، ۳. حیث اخباریِ طلب انشایی».

این را مثلاً قشنگ عنوان‌گذاری کرده، ویرایش هم کرده است. حالا من شماره تلفن ایشان را [می‌گیرم]، با ایشان صحبت کردم، گفتم با یکی از دوستان هماهنگ می‌کنیم که جلسات را همین‌جوری پیاده کند. بعد به او گفتم شماره تلفن شما را می‌دهم که برای شروعش اگر سؤالی چیزی داشته باشد از شما بپرسد؛ یعنی از ایشان بپرسد که چجوری باید انجام داد.

خیلی خوب، پس اگر هستید شما بفرمایید. پس این را ان‌شاءالله بعد از جلسه یادمان باشد، توفیق بشود ان‌شاءالله هم بتوانیم [انجام دهیم]؛ یعنی اگر به‌روز باشد خیلی خوب است. یعنی مثلاً ما پنجشنبه که جلسه داریم تا فردا برسد. البته خیلی زمان نمی‌برد؛ گفت به هوش مصنوعی که می‌دهید زمان نمی‌برد، ولی در همان اولین فرصتی که می‌شود این را تبدیلش کرد، خیلی خوب می‌شود ان‌شاءالله.


۲. محور درس: انتخاب صحیفه سجادیه با رویکرد اخلاقی

[توضیح: تعیین موضوع جلسات بر اساس دعاهای اخلاقی صحیفه سجادیه]

خیلی خوب، این جلسات دیگری که این ساعت در مدرسه برگزار می‌شود، محورشان چه چیزی هست؟ اخلاقی؟ همه‌شان اخلاق است؟… «حق» و این‌ها… «مکارم الاخلاق»… مکارم الاخلاق را چه کسی می‌گوید؟… سه تا غفاری الان کفایت می‌کند؟ نه آن کلمه تأکید… آها.

خب پس ما «صحیفه سجادیه» را انتخاب می‌کنیم؛ پس من عرض می‌کنم درباره صحیفه سجادیه، که «مکارم الاخلاق»ِ واقعی، صحیفه است.

بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ.

بنا شد به خواست خدای فعال، هفته‌ای یک جلسه درباره صحیفه سجادیه صحبت بکنیم. من هم از وقتی که با من صحبت کردند -شاید نمی‌دانم کِی بود- در این فکر بودم که ما با چه کیفیتی مباحث صحیفه را مطرح کنیم. ما با بعضی از اساتیدی که تمرکزشان بر بحث‌های صحیفه هست گفتگو کردیم، مشورت کردیم و چند گزینه مطرح شد.

به نظر رسید که یکی از بهترین گزینه‌هایی که ما می‌توانیم در بحث صحیفه سجادیه انتخاب بکنیم این است که: دعاهایی که با محوریت مباحث اخلاقی هستند را ما بیاییم بُرش بزنیم و صحبت بکنیم. که مثلاً مباحث اخلاقی که در مجموعه صحیفه مطرح هست، به جمع‌بندی برسد.


۳. تفاوت زبان «دعا» با زبان «تبلیغ» و سطوح معرفت

[توضیح: استاد توضیح می‌دهند که چرا سطح معارف در دعا بالاتر از روایات عادی است]

خب، نوع بیان معارف در «دعا» متفاوت هست از نوع بیانی که در گزاره‌های دیگر وجود دارد. دعا مخاطبش «خدا» است؛ اما جملاتی که می‌گوییم مخاطبش «مردم» هستند. از این جهت در دعا گاهی معارفی بیان می‌شود که در سخنان عادی گفته نمی‌شود.

در سخنان عادی سطح مخاطب را در نظر گرفته و متناسب با مخاطب صحبت کرده است. اینکه حالا پیدا بشود کسی که سطح فهمش آن‌قدر بالا باشد که بخواهد عالی‌ترین مطالب را افق [درک] بکند، ممکن است کم پیدا بشود. خیلی از مطالبی که گفته شده مخاطبش عام هستند، سطح معرفتش هم عام است.

مرحوم علامه طباطبایی در تعلیقه بحارالانوار می‌گوید: «معارف شریعت مقدس لایه‌های مختلفی دارد و برای هر کدام اهلی است». خب مخاطب گاهی اهلش نیست، امام (علیه‌السلام) بیان نمی‌کند. گاهی هم بیان می‌کند برای آیندگان… [اشاره به مفهوم آیه] «هُوَ أَبْقَى»… گاهی مطالبی را مطرح می‌کند، مخاطب یادداشت می‌کند، آیندگان می‌فهمند که حضرت چه خواسته بگوید.

اما در هر صورت، در نظر گرفتن سطح فهم مخاطب، این خودش یکی از خصوصیات انسان بلیغ است. از شرایط «بلاغت» این است که آدم سطح مخاطب را در نظر بگیرد.

به همین جهت سطح معارف اخلاقیِ روایی در بسیاری از موارد متناسب با مخاطب بوده؛ اما در دعاها که با خدای متعال صحبت می‌کرده، اینجاها دیگر عالی‌ترین معارف را در قالب دعا بیان کرده است.

حتی در همین دعاها، مثلاً از یک زمان امام هادی (ع) با غیر ایشان متفاوت است… حالا در بیان جایگاه امام که دارد دعا را بیان می‌کند مخاطبش خداست، ولی اینجوری که امام را دارد توصیف می‌کند با زمان‌های مختلف فرق می‌کند. نشان می‌دهد که دعا هم در دوره‌های مختلف [ویژگی‌های خاص خود را دارد].


۴. تحلیل روانشناختی: «سنگینی» (تثاقل) در برابر «سبکی» در انجام تکالیف

[توضیح: بررسی حالت روحی انسان هنگام مواجهه با وظایف؛ تفاوت انسان کریم و لئیم]

این‌طور که حالا مثلاً فکر می‌کنی که می‌شود از زیرش در بروی، می‌شود تأخیر بیندازی، می‌شود «تسوِیف» (امروز و فردا کردن) بکنی، [با خودت] می‌گویی باید این را ادا بکنی دیگر [پس چرا تأخیر؟].

ولی کسی که «کریم» باشد، قشنگ همان موقع «نقد و تعجیل» [می‌کند].

«وعده کریم، نقد و تعجیل است»؛ این‌جوری که سریع انجام می‌دهد دیگر. این آدم سبکی است، سبک‌بال است، قشنگ انجام می‌دهد.

اما بعضی اصلاً نه… قرآن می‌فرماید:

«مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ»

(سوره توبه، آیه ۳۸)

(چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود در راه خدا کوچ کنید [و حرکت کنید]، بر زمین سنگینی می‌کنید [و سستی به خرج می‌دهید]؟)

سنگین روی زمین چسبیدی تکان نمی‌خوری! دیدید آدم خودش وقتی نگاه می‌کند این‌جوری است دیگر. گاهی مثلاً تکلیف به او می‌دهند، [می‌گوید] حالا انجام می‌دهم، باشه باشه حالا هفته دیگر انجام می‌دهم، باشه. هفته دیگر انجام نمی‌دهم، می‌گوید فرصت نشد، واقعاً داشتم انجام می‌دادم خب نشد دیگر.

این رفتارِ «لئیمانه» است دیگر؛ آدم [بزرگوار] این کار را نمی‌کند. و همچنین این تعظیم و تسویف و تعلیل… صفحه صفحه دلیل می‌آورد! بعد از اینکه انجام نداد علت‌تراشی می‌کند دیگر: فرصت نشد، جور نشد، کاری پیش آمد، فلان طور شد دیگر.

چرا این‌جوری است؟ چون سنگین است، آدم سنگینی است. این را باید حلش کرد. این سنگینی را حل کن، آدم سبکی بشو. «المُؤمِن…» [اشاره به چابکی مؤمن] این کار را برایت انجام می‌دهند، فرض انجام می‌دهند. مؤمن این‌جوری است. [می‌گوید:] این کار را برایت انجام می‌دهم.

آقا انجام ندادی؟ حالا ان‌شاءالله انجام می‌دهد. انجام نداد؟ حالا باید ان‌شاءالله، حالا هفته دیگر فرصت شد ادامه می‌دهم.

بنابراین «نَفْسَک…» [اشاره به تربیت نفس]. این حالت را… این حالت کِی می‌رود؟ ببین کار باید انجام بشود. دیدید بعضی وقت‌ها پدران ما، بزرگان ما بر اساس تجربه‌ای که گذراندند قشنگ می‌گویند؛ می‌گویند: «آقا وقتی یک کاری باید انجام بشود، دیگر انجامش بده برود. این را که باید انجام بدهی که، خب چرا پس دیگر می‌گذاری‌اش؟ حالا وقت هست… می‌گفتی می‌شود انجامش نداد خب خیلی خب، ولی وقت هست می‌گوید باید انجامش داد. خب مگه باید انجام می‌شد؟ که دیگر انجام شد و برود دیگر».

این‌ها مثلاً کاملاً بر اساس تجربه زندگی قشنگ به این نتیجه رسیدند که این حالت «سنگینی ادای بدهکاری» را باید حل بکنیم. ادای بدهکاری باید سبک باشد. سبک… این باید انجام بشود، باید ادا بکنی.

چه می‌خواهم بگویم؟ می‌خواهم بگویم که این درمان باید درست بشود. این حال درون ما باید عوض بشود. فعل مکارم باید عادت بشود. سختیِ تحملِ سختیِ ادا، باید عادت بشود. تحمل کردن سختیِ ادا باید عادت بشود. این را باید انجام داد. خب باید پیشش [رفت]، باید انجام داد دیگر.


۵. نقش دعا در تغییر حالات درونی و کوتاه‌کردن مسیر اصلاح نفس

[توضیح: مقایسه دو روش تربیتی: ۱. تکرار و عادت ۲. تغییر مواجهه درونی با دعا]

حالا یکی از کارهایی که دعا انجام می‌دهد همین است؛ این حال درونی ما را عوض می‌کند. این حال درونی ما را که عوض می‌کند، کلاً یک آدم دیگر می‌شوی، یک حس دیگر می‌شوی، یک فضای دیگر می‌شوی.

بعد می‌بینید دعاها را که از مسیر دعاها آن صفات اخلاقی که دارد بیان می‌کند، می‌بینی اصلاً آن صفات اخلاقی از یک فضای دیگری دارد می‌آید توی نفس ما؛ نه از فضای تکرارِ آن عمل صالح تا تبدیل به آن ملکه نفسانی بشود.

شما در مسیر اخلاق از «تکرار» می‌روید. چون آن [علم اخلاق] می‌گوید بایستی تکرار بکنی تا به عادت تبدیل بشود دیگر. این‌جوری فرمود که: «نفسک…» اینقدر تکرار کن، تکرار کن، تکرار کن تا «الفت» پیدا کنی به این کار. الفت پیدا کردی، نفس تو احتیاج دارد همان کاری را که انسان بهش الفت پیدا کرده [انجام دهد].

این مسیر، همان مسیر عادی علمای اخلاق است که در روایات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) هم هست و درست هم هست.

ولی یک [مسیر دیگر هم هست]. نه به معنی تلقینی نیست؛ تلقینِ محوری که شما یک عملی را برای اینکه هنوز باهاش خو نگرفتی هی با تلقین [انجام دهی]… می‌تواند مصداقش هم این باشد چون «الفت بِهِ هُوَ هُو»، الفت گرفتی با آن که اعم است. تلقین هم گیرایی‌اش هست؛ دعای خودش تأثیر می‌کند. راه تلقین هست، یک راهش هم همین است که کلاً اصلاً حالت تو را، مواجهه تو را متفاوت می‌کند؛ مثلاً «مواجهه توحیدی» می‌کند.

وقتی مواجهه توحیدی کرد، اصلاً آن زمینِ بستر شکسته می‌شود در نفست.

ببین مسیر خیلی کوتاه شده؛ از در پسِ دعا، از یک جهت تکرارش موجب می‌شود، یکی هم از جهت اینکه کلاً اصلاً مواجهه تو را عوض می‌کند. حالِت را که عوض کرد، موضوع برای بسیاری از گناهان کلاً منتفی می‌شود در نفس انسان.


۶. مدیریت فکر و خیال: ریشه کن کردن گناه از ذهن

[توضیح: اهمیت کنترل فکر پیش از عمل؛ فکر گناه مانند آواز ساربان شتر را به بیراهه می‌برد]

این الفت گرفتن می‌تواند «الفت ذهنی» باشد، می‌تواند ذهنی باشد دیگر. مثل روایت:

«فِكْرُكَ فِي الطَّاعَةِ يَدْعُوكَ إِلَى الْعَمَلِ بِهَا»

(غرر الحکم، حدیث ۳۶۵۹)

(اندیشیدن تو در اطاعت، تو را به عمل کردن به آن فرا می‌خواند)

فکر در طاعت تو را دعوت می‌کند به عمل کردنِ مکارم.

فکر در معصیت… یک فکر در معصیت مثل «حُدای ساربان» (آواز ساربان) است دیگر؛ ساربان آواز می‌خواند قشنگ، شترها مطابق با همان میل ساربان حرکت می‌کنند دیگر، این طرف و آن طرف نمی‌روند.

حالا که فکر می‌کنی در معصیت، این فکر تو در معصیت قشنگ تو را می‌گذارد، می‌اندازد در مسیر. بنابراین اگر می‌خواهی معصیت نکنی، این فکر را نگه دار.

ممکن است اگر بستر معصیت پیش آمد زورت نرسد، ولی زورت به فکرت بیشتر می‌تواند برسد تا آن عمل خارجی. اگر بستر مثلاً یک کار شهوت‌انگیز برای یک جوان پیش آمد، ممکن است نتواند جلوی خود را بگیرد. من ممکن است نتوانم جلوی خود را بگیرم. ولی الان که دارم فکر می‌کنم در این معاصی که لذت‌بخش هستند، اینجاها می‌توانم خودم را نهیب بزنم، بگویم که بزن برو… مثلاً مشغول کن که فکرت به این چیزها مشغول نباشد. می‌توانم این کار را انجام بدهم. زور من نسبت به این بیشتر است تا نسبت به آن جایی که در محل معصیت قرار گرفتم.

همچنین که زور من نسبت به نگه داشتن چشم از فکر بیشتر است -یعنی فکرم را می‌خواهم نگه دارم سخت‌تر است تا چشم را بخواهم نگه دارم- چشم نگه دارم از این مسیر نمی‌روم، از آن مسیر می‌روم، یک کاری می‌کنم که دیگر این چشمم دیگر در آن بستر قرار نگیرد.

روایت می‌گوید: «الْعَیْنُ جَاسُوسُ الْقَلْبِ» (چشم جاسوس قلب است). اینجاها را راحت‌تر می‌شود کنترلش کرد تا فکر را. فکر سخت‌تر است. می‌شود این فکر را راحت‌تر کنترلش کرد تا آن عمل را؛ یعنی برسی در آن وضعیتی که وضعیت گناه باشد، وضعیت معصیت باشد.

خب این الفت، یک وقت الفت ذهنی است؛ این‌جوری تو الفت درست می‌کنی. الفت با طاعت پیدا بکنی، نفس تو احتیاج می‌کند طاعت را. اگر الفت با معصیت پیدا بکنی، نفس تو احتیاج می‌کند معصیت را.

این هم هست که عملی است دیگر، عملی دیگر؛ تکرار می‌کنی تو یک عملی را مثلاً مرتب هی انجام می‌دهی. وقتی که شما انجام دادی مرتب، وقتی که انجام دادی آن موجب می‌شود که در نفس تو رسوب کند و تبدیل به یک عادت بشود.


۷. محاسبه نفس و تبدیل عمل به شاکله شخصیتی

[توضیح: تأثیر مداومت در عمل و محاسبه نفس بر شکل‌گیری شخصیت انسان]

مثل اینکه در روایت فرمود:

«حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ…»

(اشاره به روایات متعدد، از جمله وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۹۵)

(به حساب نفس‌هایتان رسیدگی کنید…)

محاسبه کنید نفستان را… «اِلفِ سَکَن» (الفت و آرامش) و ادای مفروض علیها… مطالعه بکنید و ادای مفروض علیها.

الان چکار کردید؟ این کاری که باید انجام می‌دادی انجام دادی؟ نه. انجام بده، خودت را توفیق می‌کنی در انجام این کار تا فردا. این را تکرار می‌کنی، تکرار می‌کنی، تکرار می‌کنی. آن وقت آن رفتاره تبدیل به چه می‌شود؟ تبدیل به آن «بافت شخصیتی» شما می‌شود در درون.

برای همین بود که تغییر خلقیات از ناپسند به پسندیده مسیرهای مختلفی دارد. مسیرهایی که در بحث‌های اخلاقی خیلی از وقت‌ها گفته می‌شود همین مسیر «تکرار» است؛ شما تکرار می‌کنید.

ولی یک مسیر دیگری هست که این در بسیاری از موارد خیلی کوتاه می‌کند مسیر را، و آن مسیرهایی هست که از درون حال آدم تغییر می‌کند.

دعا‌هایی که از کارکرده‌هایشان همین است که از آن درون، حال آدم را تغییر می‌دهد، کلاً بستر بسیاری از معصیت‌ها شکسته می‌شود، از بین می‌رود، دیگر آدم آن کارها را نمی‌کند. از این جهت پیگیری و موازنه اخلاقی در صحیفه سجادیه می‌تواند مسیر اصلاح نفس را خیلی راحت بکند.


۸. مسلک‌های سه‌گانه اخلاقی از دیدگاه علامه طباطبایی

[توضیح: طبقه‌بندی مکاتب اخلاقی و جایگاه ویژه مسلک توحیدی]

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‌گوید ما چند مسلک داریم در اخلاق:

  1. مسلک مردم (اخلاق عرفی): که بر اساس عادت‌های اجتماعی یک کارهایی را بد می‌دانند، یک کارهایی را خوب می‌دانند. اینجا به قول امروزی‌ها «فشار هنجاری مردم» موجب می‌شود که آدم بعضی از کارها را انجام می‌دهد، بعضی از کارها را انجام نمی‌دهد. بعضی‌ها در همین لایه بحث‌های اخلاق را نگه می‌دارند؛ خلقیات، بالاخره همان‌جور رفتار بکنیم که همه رفتار می‌کنند، این‌جوری دیگر.

شریعت مقدس «فی‌الجمله» این را قبول دارد، «بالجمله» (کاملاً) قبول ندارد؛ اما فی‌الجمله قبول دارد. مثل این روایت امیرالمومنین که: «مُخَالَطَةَ النَّاسِ…» (با مردم معاشرت کنید…) همان‌جور که رفتار می‌کنید تو همان‌جور که رفتار می‌کنید. این یک مسیر دیگر دارد. این یکی از آداب اجتماعی ماست. این سه جمله مورد پذیرش شریعت مقدس هست.

«إِلَّا مَا خَرَجَ بِهِ…» یعنی مثل مردم غذا بخور، مثل مردم رفتار [کن]… بخور مثل مردم. یک جایی اگر بد دارند اشتباه رفتار می‌کنند، آنجاها نه دیگر. حالا خب دیگر مثل مردم… شکاف اجتماعی نباید پیدا بکند، شکاف نباید پیدا بکند، شکاف ادبیاتی نباید پیدا بکنی، این‌ها را باید داشته باشیم. این هست، این یک مبناست.

  1. مسلک انبیاء (اخلاق پاداش و جزا): که مصالح و مفاسد اخروی را در نظر می‌گیرند. هر کاری که نقش مثبت در آن مصالح و مفاسد اخروی داشته باشد -نقش مثبت در مصالح داشته باشد- آن را امر می‌کنند. نقش منفی داشته باشد -یعنی می‌گویند اگر تأثیر سوء داشته باشد در مصالح یا موجب مفاسد بشود- نهیش [می‌کنند]، می‌گوید این کار را انجام نده.

مثل خود نبی مکرم اسلام (ص) که فرمود:

«مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُبَاعِدُكُمْ مِنَ النَّارِ إِلَّا وَ قَدْ أَمَرْتُكُمْ بِهِ»

(کافی، ج ۲، ص ۷۴)

(هیچ چیزی نیست که شما را به بهشت نزدیک کند و از آتش دور سازد، مگر آنکه شما را به آن فرمان دادم)

«کل ما جن…» تا بهشت شما را نزدیک کند و از جهنم دور کند. «ما من شیء»… «ما من شیء» در خطبه حجة [الوداع]… «ما من شیء قربکم من الجنه و من النار الا عملتم به».

این مسیر همه انبیاء الهی است.

بعد مرحوم علامه می‌گوید یک مسیر اختصاصی هست که شریعت مقدس اسلام به آن مسیر توجه جدی‌تر [دارد]. پس این هم مسلک دوم.

«ما من شیء یقربکم من الجنه»… این قرار «یقرب» در عربی با «مِن» متعدی می‌شود، ما در فارسی با «اِلَی» تغییر می‌کنیم دیگر، می‌گوییم تقرب به سوی… این‌جوری مثلاً من. ولی توی عربی با «مِن» تغییر می‌شود.

ببخشید «و یقربکم من النار الا…» فقط عمل بکنید. خب اینجا ببینید این مسیر انبیاء الهی…

 «پایان جلسه دوم» 

---------------------------------------------------------------------

💢 جلسه سوم «1404/08/08»

⬆️ برگشت به فهرست

📌🎙 برای شنیدن صوت جلسه سوم  اینجا  را کلیک کنید. 

.

.

.

🔴موضوع:

تحلیل ساختاری دعای استخاره

🔰مقدمه: تحلیل نظام‌مند دعای ۳۳ صحیفه سجادیه (دعای استخاره)، بررسی روانشناختی «سنگینی» در عمل، و مبانی اعتقادی دعا.


۱. ضرورت کشف «نظام معنایی» در ادعیه

توضیح: استاد در ابتدا بر لزوم نگاه ساختاری و سیستماتیک به ادعیه تأکید می‌کنند تا بتوان اولویت‌های تربیتی امام (ع) را استخراج کرد.

اصل اولیه در یک کلام واحد این است که انسجام معنایی داشته باشد. و اگر انسجام معنایی داشته باشد، معنایش این است که یک «نظام» در آن هست. چون یک نظام در آن وجود دارد، یکی از چیزهایی که ما می‌توانیم از متن استنباط بکنیم، همان نظام است.

یک وقت هست انسان یک «مفهوم» استنباط می‌کند یا یک «گزاره» استنباط می‌کند؛ اما یک وقت هست که یک «نظام» استنباط می‌کند.

دعای صحیفه سجادیه از ظاهرش پیداست که دارای یک نظام است؛ یعنی امام علیه‌السلام یک پیشینه معرفتی دارد و بر اساس آن پیشینه معرفتی، یک ساختار ارائه می‌کند. ما اگر بتوانیم آن ساختار را استنباط بکنیم، می‌توانیم جایگاه هر کدام از ارزش‌های دینی، باورها و هنجارها را متوجه بشویم و می‌توانیم یک «مسیر تربیتی» را استنباط بکنیم. مثلاً بگوییم روی این صفت تأکید بکن، آن صفت درست می‌شود.

بنابراین تلاش ما این است که از کلام امام علیه‌السلام یک ساختار استنباط بکنیم. ساختار را هم مستند می‌کنیم به سیاق، به ظهور و به استظهار که خدای‌نکرده تحمیلی اتفاق نیفتد. لذا من از شما درخواست می‌کنیم که یک «نگاه تفقّهی» به این دعاها داشته باشید؛ تا هم بیشترین بهره‌های معرفتی را ببریم و هم اگر می‌شود سبک‌های استنباطی جدیدی را به دست بیاوریم.


۲. مرور جلسه قبل: طلب خیر و ۳ درخواست تکمیلی (معرفت، رضا، تسلیم)

توضیح: مرور بحث گذشته درباره اینکه صرفِ «خیر بودن» یک اتفاق کافی نیست، بلکه انسان باید «بداند» که این اتفاق خیر است تا آرامش یابد.

جلسه قبل عرض کردیم که امام علیه‌السلام از خدای متعال «طلب خیر» کرده و از حضرت حق خواسته است که برایش خیر مقدر بکند:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ…»

(صحیفه سجادیه، دعای ۳۳)

گفتیم که درخواست من «طلب خیر» است و انتظار من «قضای خیر» است. حتی گفتیم اگر خدای متعال بخواهد قضای به خیر بکند، سه جمله پشت‌سرهم امام علیه‌السلام در ادامه این قضای خیر خواسته است:

  1. «وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ الْاخْتِيَارِ» (و شناخت آنچه را برایمان گزیده‌ای به ما الهام کن).
  2. «وَ اجْعَلْ ذَلِكَ ذَرِيعَةً إِلَى الرِّضَا بِمَا قَضَيْتَ لَنَا» (و آن را بهانه‌ای برای خشنودی به آنچه برایمان مقرر داشته‌ای قرار ده).
  3. «وَ التَّسْلِيمِ لِمَا حَكَمْتَ» (و تسلیم شدن به آنچه حکم کرده‌ای).

ببینید این سه جمله‌ای که عرض کردیم، انگار امتدادِ همان قضای خیر است. جلسه قبل به این نکته اشاره کردیم که یک‌وقت هست خدای فعال «خیر» را برای ما مقدر می‌کند، ولی «وجه خیریت» آن را به ما الهام نمی‌کند. وقتی وجه خیریتش را به ما الهام نکرد، ما نمی‌دانیم این خیر است؛ بعد خدای‌نکرده خدا را متهم می‌کنیم به اینکه برای من خیر مقدر نکرد، به حکمت رفتار نکرد، به عدالت رفتار نکرد. پس ما حس آرامش نداریم.

این خیلی مهم است؛ فقط قضای خیر به تنهایی کافی نیست. بعد از اینکه خدا قضای خیر کرد، باید وجه خیریت را به من الهام بکند. مرحوم سید علی‌خان مدنی (در شرح صحیفه) می‌گوید: «ألهِمْنَا مَعْرِفَةَ الْاخْتِيَارِ» یکی از معانی‌اش این است که نسبت به آن چیزی که برای من اختیار کرده، من بفهمم این کار، کارِ «خوب» بوده است. پس من یک چیزی می‌خواهم به نام «اطمینان قلبی» به قضای خیر؛ این خودش یکی از احتیاجات من است.


۳. مثال عینی: خاطره مقام معظم رهبری و تغییر تقدیرات

توضیح: استاد برای تقریب ذهن درباره اینکه چگونه تقدیرات الهی می‌تواند مسیر زندگی را تغییر دهد (و نیاز به اعتماد به خدا)، به خاطره‌ای اشاره می‌کنند.

این خاطره مقام معظم رهبری را من از بیان خودشان شنیدم. ایشان فرمودند حتماً شنیدید که پدرم در مشهد احتیاج داشت به حضور من. حرف ایشان این بود که: من دیدم دنیای من و آخرت من را، من می‌خواهم در قم بمانم (یعنی دنیای و آخرت من در قم است)، ولی خب پدرم در مشهد به من احتیاج دارد.

از یک اهل دلی سؤال کردم. آن اهل دل گفت: «خدایی که دنیا و آخرت تو را در قم قرار داده، می‌تواند دنیا و آخرت تو را کجا ببرد؟ ببرد مشهد».

خب رفتیم مشهد و بعد انقلاب شد. با من تماس گرفتند که بیایید تهران کارتان دارند… بعد شهید مطهری زنگ زد و با حالت تندی به من گفت که بیایید قم (یا تهران) کار دارند با شما. آمدیم و در یک شورایی نشستیم که بعداً فهمیدیم شورای انقلاب شد.

ببینید تحولاتی که در زندگی اتفاق می‌افتد… این‌جور نیست که خدای متعال در تدبیر جهان تاس انداخته باشد! بگوید حالا برود مشهد، یک شش درآمد برگردد تهران، مثلاً بشود رهبر! خدای متعال بر اساس آن مقدراتش حرکت می‌دهد، ولی «دلِ من» باید آرام بشود.

بنابراین: «وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ الْاخْتِيَارِ…» این خیلی نعمت بزرگی است که انسان بداند خدای متعال دارد مدیریت می‌کند.


۴. نتایج الهام معرفت: زدودن شک و رسیدن به یقین

توضیح: بررسی عبارات بعدی دعا که نتایج معرفت به انتخاب خداوند را بیان می‌کند.

برای اینکه این اطمینان قلبی حاصل بشود، امام (ع) ادامه می‌دهد و نتیجه‌اش می‌شود:

«فَأَزِحْ عَنَّا رَيْبَ الْارْتِيَابِ، وَ أَيِّدْنَا بِيَقِينِ الْمُخْلِصِينَ»

(صحیفه سجادیه، دعای ۳۳)

(پس شکِ تردید را از ما دور کن و ما را به یقین مخلصین تأیید فرما)

و در ادامه می‌فرماید:

«وَ لَا تَسُمْنَا عَجْزَ الْمَعْرِفَةِ عَمَّا تَخَيَّرْتَ»

(و ما را به ناتوانی در شناخت آنچه برگزیده‌ای گرفتار مکن)

«لَا تَسُمْنَا» یعنی ما را مبتلا نکن. تا اینجا شد بحث جلسه قبل. می‌خواستیم بر این نکته تأکید کنیم که قضای خیر به تنهایی برای یک زندگی آرام کافی نیست؛ اینکه دل آدم هم آرام بگیرد نسبت به آن قضای خیر و آدم را در «چکنم» نیندازد، خیلی مهم است.


۵. پیامدهای منفی عدم آرامش قلبی (اگر و الا…)

توضیح: امام سجاد (ع) در ادامه دعا، تبعات خطرناکِ نداشتنِ یقین به تقدیر الهی را برمی‌شمارند (نقم، کراهت، و انتخاب مسیر غلط).

اگر خدای متعال این آرامش قلبی را در مقابل قضایش به ما ندهد، چند اتفاق می‌افتد. امام (ع) عرض می‌کند:

«فَنَغْمِطَ قَدْرَكَ، وَ نَكْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاكَ، وَ نَجْنَحَ إِلَى الَّتِي هِيَ أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعَاقِبَةِ، وَ أَقْرَبُ إِلَى ضِدِّ الْعَافِيَةِ»

(صحیفه سجادیه، دعای ۳۳)

(که در نتیجه آن، قدر و منزلت تو را کوچک شماریم، و جایگاه رضای تو را ناخوش داریم، و به چیزی گرایش پیدا کنیم که از عاقبت نیک دورتر، و به خلاف عافیت نزدیک‌تر است)

۱. «فَنَغْمِطَ قَدْرَكَ»: «غمط» یعنی حقیر شمردن. یعنی خدای نکرده قدرت تو را تحقیر می‌کنیم (با بدگمانی). مثلاً می‌گویم خدایا هرچه من دارم فریاد می‌کشم تو برای من مقدر نمی‌کنی!

گاهی می‌بینید این اوضاع به جایی می‌رسد که رسماً الان در بعضی کشورهای غیرخدایی می‌گویند «خدا مرده است». دقیقاً منشأ این فضای روانی که می‌گویند خدا مرده همین است؛ چون (به زعم آنها) خدا کاری نمی‌کند، مشکل من را حل نمی‌کند. پس اگر آن آرامش نباشد، موجب می‌شود قدر خدای متعال را تحقیر کند.

۲. «وَ نَكْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاكَ»: چیزی که موضع رضای تو بود، من نسبت به آن «کراهت» پیدا می‌کنم.

۳. «وَ نَجْنَحَ إِلَى الَّتِي هِيَ أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعَاقِبَةِ…»: و تمایل پیدا می‌کنم به چیزی که از حسن عاقبت دورتر است.

خدایا بعد از اینکه برای من خیر مقدر کردی، این حس و حال و معرفت را به من بده، و الا من سقوط می‌کنم.


۶. نکته ادبی: جناس تصحیف (عاقبت و عافیت)

توضیح: استاد به ظرایف ادبی متن دعا و شباهت نوشتاری و گفتاری کلمات اشاره می‌کنند.

مرحوم سید علی‌خان اینجا نکته‌ای ادبی دارد. در عبارت «أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعَاقِبَةِ، وَ أَقْرَبُ إِلَى ضِدِّ الْعَافِيَةِ»، کلمات «أبعد» و «أقرب» که «طباق» دارند.

اما بین «عاقبت» و «عافیت» یک جناسی به کار رفته که ایشان اسمش را گذاشته «جناس تَصحیف».

«تصحيف» در علم حدیث یعنی گاهی یک حدیثی توسط راوی یا کاتب، تغییرِ لفظی پیدا می‌کند (به خاطر شباهت). این تغییر لفظی گاهی از شنیدن اشتباه است، گاهی از نوشتن.

مثلاً استادی داشتیم فامیلش «چاتن» بود، بعد عوض کرد. پرسیدیم چرا؟ گفت هرکس می‌رسد می‌گوید آقای «خائن»! (چون در نوشتار فارسی، «چاتن» و «خائن» اگر بدخط نوشته شود شبیه است). این می‌شود تصحیف نوشتاری.

تصحیف گفتاری هم می‌شود؛ مثل پشت تلفن که می‌گویید «فَردهی»، طرف می‌شنود «پردهی».

اینجا امام سجاد (ع) از صنعت «جناس تصحیف» استفاده کرده است؛ یعنی «عاقبت» و «عافیت» هم در نوشتار و هم در گفتار شبیه هستند و این زیبایی کلام است.


۷. تغییر سیاق دعا: از «معرفت» به «قدرت و عمل»

توضیح: استاد توضیح می‌دهند که بخش دوم دعا، از حوزه شناخت خارج شده و وارد حوزه اراده و عمل می‌شود.

بعد امام علیه‌السلام در بخش بعدی دعا می‌فرماید:

«حَبِّبْ إِلَيْنَا مَا نَكْرَهُ مِنْ قَضَائِكَ، وَ سَهِّلْ عَلَيْنَا مَا نَسْتَصْعِبُ مِنْ حُكْمِكَ، وَ أَلْهِمْنَا الْانْقِيَادَ لِمَا أَوْرَدْتَ عَلَيْنَا مِنْ مَشِيَّتِكَ»

(صحیفه سجادیه، دعای ۳۳)

(آنچه را از قضای تو ناخوش داریم نزد ما محبوب گردان، و آنچه را از حکم تو سخت می‌پنداریم بر ما آسان ساز، و گردن نهادن به آنچه از مشیتت بر ما وارد کرده‌ای را به ما الهام کن)

دقت کنید! سیاق معنایی عوض شد. تا حالا هرچه امام صحبت می‌کرد «معرفتی» بود (معرفتِ اختیار، ریبِ ارتیاب، یقین، و…). اما اینجا رفت سراغ «حبّ» (حَبِّبْ إلینا…) و «آسانی» (سَهِّل عَلینا…).

این نشان می‌دهد که معرفت تنها کافی نیست. آدم گاهی می‌خواهد کاری را انجام بدهد، معرفت هم دارد، ولی «خوشش نمی‌آید». قرآن می‌فرماید:

«كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ… وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»

(سوره بقره، آیه ۲۱۶)

خدا می‌داند و شما نمی‌دانید. گاهی حکمتش را هم می‌فهمیم؛ مثلاً آیه می‌گوید اگر دفاع نکنید، فساد زمین را می‌گیرد:

«وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ…»

(سوره حج، آیه ۴۰)

من الان فهمیدم قتال یک ضرورت اجتماعی است، ولی گاهی «حسش نیست»!


۸. بیماری «استثقال» (سنگینی) و «تسویف» (امروز و فردا کردن)

توضیح: تحلیل روانشناختی حالت تنبلی و سنگینی در انجام وظایف، حتی وقتی انسان به درستیِ کار آگاه است.

قرآن می‌فرماید:

«مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ»

(سوره توبه، آیه ۳۸)

این یک بدبختی است که ما داریم؛ به آن می‌گوییم «استثقالِ اقدام» (سنگین شمردنِ اقدام). می‌دانید، من گاهی تو خودم این مرض را می‌بینم. مثلاً زمان پرداخت بدهی رسیده، پول هم دارم، ولی نگاه می‌کنم می‌بینم مثلاً سه نفر در صف بانک ایستاده‌اند. همین صف را بهانه می‌کنم و می‌گویم «حالا فردا»!

این حسِ «سنگین آمدنِ صدور فعل» یک مرض است. آدم شروع می‌کند به توجیه کردن، انتقاد کردن، و دین را ابزاری برای دنیای خودش قرار دادن. یا آن‌قدر معطل می‌کند تا:

«فِي قَلْبِهِ شَكٌّ بِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ»

(نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷ - توصیف انسان‌های ضعیف)

تا یک شبهه پیش می‌آید، نکند این حرف دین درست نباشد؟ خب یک‌خورده استقامت کن!

لذا امام می‌فرماید: «وَ سَهِّلْ عَلَيْنَا مَا نَسْتَصْعِبُ». «استصعب» از باب استفعال است. استفعال دو معنای شایع دارد: ۱. طلب کردن ۲. دیدن و شمردنِ یک شیء با آن صفت (وجدانه علی صفتٍ).

اینجا یعنی: خدایا آن چیزی که ما آن را سخت «می‌شماریم» و سخت «می‌بینیم»، بر ما آسان کن. ممکن است واقعاً سخت نباشد (مثل همان پرداخت بدهی)، ولی من آن را سخت می‌بینم.


۹. نتیجه: درمان «تأخیر» و «عجله» (مدیریت زمان)

توضیح: اگر آن سنگینی درمان شود، انسان نه کار را به تأخیر می‌اندازد و نه عجله بیجا می‌کند.

نتیجه این درخواست‌ها چه می‌شود؟

«حَتَّى لَا نُحِبَّ تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ، وَ لَا تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ»

(صحیفه سجادیه، دعای ۳۳)

(تا تأخیر آنچه را تو پیش انداخته‌ای دوست نداشته باشیم، و نه پیش افتادن آنچه را تو به تأخیر انداخته‌ای)

آقا الان باید انجامش بدهی، فردا نینداز.

از آن طرف، دیدی آدم گاهی از حماقت می‌افتد آن‌ورِ بام؟ مثلاً من سال آینده درسم وارد بحث خارج می‌شود، الان که آبان است می‌روم کلاسور سال بعد را می‌خرم!

امیرالمومنین (ع) می‌فرماید:

«مِنَ الْخُرْقِ الْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ الْإِمْكَانِ، وَ الْأَنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَةِ»

(نهج البلاغه، نامه ۳۱ و حکمت ۳۶۳)

(از نادانی است شتاب کردن پیش از امکان انجام کار، و سستی کردن بعد از به دست آمدن فرصت)

این‌ها باید درست بشود. این مرض‌ها (تأخیر بیجا و عجله بیجا) را باید از خدا بخواهیم درمان کند.


۱۰. بخش پایانی دعا و مبانی اعتقادی (خداوندِ فعالِ مایشاء)

توضیح: بررسی پایان‌بندی دعا و باورهایی که امام (ع) بر اساس آن‌ها دعا می‌کنند (قدرت مطلق خدا).

امام دعا را این‌گونه ختم می‌کند:

«وَ اخْتِمْ لَنَا بِالَّتِي هِيَ أَحْمَدُ عَاقِبَةً، وَ أَكْرَمُ مَصِيراً»

(و کار ما را به آن سرانجامی ختم کن که عاقبتش ستوده‌تر و بازگشتش گرامی‌تر است)

سید علی‌خان می‌گوید: «أحمَد» اینجا معنای مفعولی دارد (محمودتر)، نه فاعلی (حمدکننده‌تر).

بعد امام مبانی اعتقادی خود را بیان می‌کند:

«إِنَّكَ تُفِيدُ الْكَرِيمَةَ، وَ تُعْطِي الْجَسِيمَةَ، وَ تَفْعَلُ مَا تُرِيدُ، وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»

(همانا تو عطای نفیس می‌دهی، و نعمت بزرگ می‌بخشی، و هرچه بخواهی انجام می‌دهی، و تو بر هر کاری توانایی)

مبانی باورهای امام (ع) در استخاره این‌هاست:

  1. «تُفِيدُ الْكَرِيمَةَ»: کریمه یعنی شیء نفیس و ارزشمند.
  2. «تُعْطِي الْجَسِيمَةَ»: جسیمه یعنی بزرگ و عظیم.
  3. «تَفْعَلُ مَا تُرِيدُ»: تو «فعال ما یرید» هستی. این‌طور نیست که من درخواستی بکنم ولی دست تو بسته باشد. یهودیان می‌گفتند:

«وَ قَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ…»

(سوره مائده، آیه ۶۴)

ما باورمان این نیست. خدا منفعل از غیر نیست که بگوید «می‌خواستم ولی نشد». یا مثل انسان‌ها نیست که از ترس ملامت کاری را نکند. خداوندی است که «لَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ» (مائده، ۵۴).

  1. نکته پایانی (گناه و عیب):

گاهی گناه، خودِ «عمل» نیست، بلکه آن «عیب» و صفت درونی مانع است. ما گناهانی داریم که دست و پای آدم را می‌بندد (مثل تنبلی). امیرالمومنین (ع) در دعای کمیل می‌فرماید: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعَاءَ» یا گناهانی که مانع اقدام می‌شوند.

پس «سنگینی» (استثقال) خودش یک عیب است که باید درمان شود، وگرنه تبدیل به گناهان عملی می‌شود.

 «پایان جلسه دوم» 

---------------------------------------------------------------------

💢 جلسه سوم «1404/08/08»

⬆️ برگشت به فهرست

📌🎙 برای شنیدن صوت جلسه سوم  اینجا  را کلیک کنید. 

.

.

.

🔴موضوع:

تحلیل ساختاری و روان‌شناختی دعای استخاره

(دعای ۳۳ صحیفه سجادیه)

🔰مقدمه: تحلیل نظام‌مند دعای استخاره، بررسی روانشناختی «سنگینی» در عمل و مبانی اعتقادی دعا.


۱. ضرورت کشف «نظام معنایی» در ادعیه

استاد در ابتدای بحث بر لزوم نگاه ساختاری و سیستماتیک به ادعیه تأکید دارند تا بتوانیم اولویت‌های تربیتی امام سجاد (علیه‌السلام) را استخراج کنیم.

  • اصل انسجام معنایی: اصل اولیه در یک کلام واحد این است که انسجام معنایی داشته باشد. وجود انسجام معنایی به این معناست که یک «نظام» در آن کلام نهفته است. چون یک نظام وجود دارد، یکی از مهم‌ترین چیزهایی که می‌توانیم از متن استنباط کنیم، همین نظام فکری است.
  • تفاوت مفهوم و نظام: گاهی انسان از یک متن فقط یک «مفهوم» یا یک «گزاره» استنباط می‌کند؛ اما گاهی یک «نظام» و ساختار کلی را درک می‌کند.
  • ساختار دعای صحیفه: دعای صحیفه سجادیه از ظاهرش پیداست که دارای یک نظام است؛ یعنی امام (ع) بر اساس یک پیشینه معرفتی، ساختاری را ارائه می‌دهد. اگر ما بتوانیم آن ساختار را کشف کنیم، جایگاه هر کدام از ارزش‌های دینی، باورها و هنجارها را در منظومه فکری امام متوجه می‌شویم و می‌توانیم یک «مسیر تربیتی» استنباط کنیم (مثلاً بفهمیم تأکید بر کدام صفت، باعث اصلاح صفت دیگری می‌شود).

نتیجه: تلاش ما این است که از کلام امام (ع) یک ساختار استنباط کنیم و آن را به «سیاق» (روند کلام) و «ظهور» کلمات مستند کنیم تا تفسیری تحمیلی نباشد. لذا درخواست می‌شود یک «نگاه تفقّهی» و عمیق به این دعاها داشته باشید تا هم بهره معرفتی ببرید و هم سبک‌های استنباطی جدید به دست آید.


۲. مرور جلسه قبل: طلب خیر و ۳ درخواست تکمیلی

در جلسه گذشته بیان شد که صرفِ «خیر بودن» یک اتفاق کافی نیست، بلکه انسان باید «بداند» که این اتفاق خیر است تا به آرامش برسد.

امام سجاد (ع) ابتدا «طلب خیر» می‌کنند:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ…»

(بار خدایا! من به سبب دانش تو، از تو طلب خیر می‌کنم…)

درخواست ما «طلب خیر» است و انتظار ما «قضای خیر». اما اگر خداوند بخواهد قضای خیر را جاری کند، امام (ع) در ادامه سه درخواست تکمیلی دارند که امتداد همان قضای خیر است:

  1. «وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ الْاخْتِيَارِ» (و شناخت آنچه را برایمان گزیده‌ای به ما الهام کن).
  2. «وَ اجْعَلْ ذَلِكَ ذَرِيعَةً إِلَى الرِّضَا بِمَا قَضَيْتَ لَنَا» (و آن را بهانه‌ای برای خشنودی به آنچه برایمان مقرر داشته‌ای قرار ده).
  3. «وَ التَّسْلِيمِ لِمَا حَكَمْتَ» (و تسلیم شدن به آنچه حکم کرده‌ای).

نکته مهم: گاهی خداوند «خیر» را مقدر می‌کند، ولی «وجه خیر بودن» آن را به ما الهام نمی‌کند. در نتیجه، ما چون حکمت آن را نمی‌دانیم، خدا را (نعوذبالله) متهم می‌کنیم که به حکمت یا عدالت رفتار نکرده است و حس آرامش نداریم.

مرحوم سید علی‌خان مدنی در شرح صحیفه می‌فرماید: «ألهِمْنَا مَعْرِفَةَ الْاخْتِيَارِ» یعنی من بفهمم که این تقدیر، کارِ «خوب» بوده است. پس ما به «اطمینان قلبی» نسبت به قضای الهی محتاجیم.


۳. مثال عینی: خاطره مقام معظم رهبری و تغییر تقدیرات

برای تقریب ذهن در مورد اینکه چگونه تقدیرات الهی می‌تواند مسیر زندگی را تغییر دهد و نیاز به اعتماد به خدا وجود دارد، به خاطره‌ای از مقام معظم رهبری اشاره می‌کنیم:

ایشان فرمودند (نقل به مضمون): پدرم در مشهد به حضور من احتیاج داشت، اما من دنیای و آخرت خودم را در قم می‌دیدم و می‌خواستم آنجا بمانم. از یک اهل دلی مشورت گرفتم. او گفت:

«خدایی که دنیا و آخرت تو را در قم قرار داده، می‌تواند دنیا و آخرت تو را کجا ببرد؟ ببرد مشهد!»

ما به مشهد رفتیم و سپس انقلاب شد. تماس گرفتند که به تهران بیایید… بعد شهید مطهری تماس گرفت و در نهایت در شورایی نشستیم که شورای انقلاب شد.

تحلیل: تحولات زندگی این‌گونه نیست که خداوند تاس انداخته باشد! خداوند بر اساس مقدراتش انسان را حرکت می‌دهد، اما «دلِ انسان» باید آرام باشد. دانستن اینکه خداوند دارد مدیریت می‌کند، نعمت بزرگی است.


۴. نتایج الهام معرفت: زدودن شک و رسیدن به یقین

برای اینکه این اطمینان قلبی حاصل شود، امام (ع) نتایج آن معرفت را این‌گونه بیان می‌فرماید:

«فَأَزِحْ عَنَّا رَيْبَ الْارْتِيَابِ، وَ أَيِّدْنَا بِيَقِينِ الْمُخْلِصِينَ»

(پس شکِ تردیدآمیز را از ما دور کن و ما را به یقین مخلصین تأیید فرما)

و در ادامه:

«وَ لَا تَسُمْنَا عَجْزَ الْمَعْرِفَةِ عَمَّا تَخَيَّرْتَ»

(و ما را به ناتوانی در شناخت آنچه برگزیده‌ای گرفتار مکن)

عبارت «لَا تَسُمْنَا» یعنی ما را مبتلا نکن. تأکید بر این است که قضای خیر به تنهایی کافی نیست؛ بلکه باید دل آدم نسبت به آن قضا آرام بگیرد و انسان در چاه «چه کنم» نیفتد.


۵. پیامدهای منفی عدم آرامش قلبی (هشدارها)

اگر خداوند آرامش قلبی را در مقابل قضایش به ما ندهد، تبعات خطرناکی در پی خواهد داشت. امام (ع) می‌فرماید:

«فَنَغْمِطَ قَدْرَكَ، وَ نَكْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاكَ، وَ نَجْنَحَ إِلَى الَّتِي هِيَ أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعَاقِبَةِ، وَ أَقْرَبُ إِلَى ضِدِّ الْعَافِيَةِ»

نتایج منفی عبارتند از:

  1. «فَنَغْمِطَ قَدْرَكَ»: (غمط به معنای حقیر شمردن است). یعنی خدای نکرده قدرت تو را کوچک می‌شماریم. این ریشه همان فضایی است که در تفکرات الحادی می‌گویند «خدا مرده است»؛ زیرا احساس می‌کنند خدا کاری برای حل مشکلاتشان نمی‌کند.
  2. «وَ نَكْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاكَ»: نسبت به چیزی که موضع رضایت توست، کراهت پیدا می‌کنیم.
  3. «وَ نَجْنَحَ إِلَى الَّتِي هِيَ أَبْعَدُ…»: به مسیری گرایش پیدا می‌کنیم که از عاقبت نیک دورتر و به خلاف عافیت نزدیک‌تر است.

۶. نکته ادبی: جناس تصحیف (عاقبت و عافیت)

مرحوم سید علی‌خان در عبارت «أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعَاقِبَةِ، وَ أَقْرَبُ إِلَى ضِدِّ الْعَافِيَةِ» به ظرایف ادبی اشاره می‌کند:

  • کلمات «أبعد» و «أقرب» دارای صنعت «طباق» (تضاد) هستند.
  • کلمات «عاقبت» و «عافیت» دارای «جناس تَصحیف» هستند.

توضیح تصحیف: در علم حدیث، تصحیف یعنی تغییر لفظی کلمه به دلیل شباهت نوشتاری یا شنیداری.

  • مثال نوشتاری: نام «چاتن» که اگر بدخط نوشته شود شبیه «خائن» خوانده می‌شود.
  • مثال گفتاری: شنیدن اشتباه پشت تلفن (مثلاً «فَردهی» و «پردهی»).

امام سجاد (ع) از این شباهت نوشتاری و گفتاری میان «عاقبت» و «عافیت» برای زیبایی کلام استفاده کرده‌اند.


۷. تغییر سیاق دعا: از «معرفت» به «محبت و عمل»

در بخش بعدی دعا، سیاق کلام تغییر می‌کند. تا اینجا بحث «معرفتی» بود (شناخت، یقین، شک)، اما اکنون وارد حوزه «حبّ» و «آسانی در عمل» می‌شود:

«حَبِّبْ إِلَيْنَا مَا نَكْرَهُ مِنْ قَضَائِكَ، وَ سَهِّلْ عَلَيْنَا مَا نَسْتَصْعِبُ مِنْ حُكْمِكَ، وَ أَلْهِمْنَا الْانْقِيَادَ لِمَا أَوْرَدْتَ عَلَيْنَا مِنْ مَشِيَّتِكَ»

(آنچه را از قضای تو ناخوش داریم نزد ما محبوب گردان، و آنچه را از حکم تو سخت می‌پنداریم بر ما آسان ساز، و گردن نهادن به مشیتت را به ما الهام کن).

تحلیل: معرفت به تنهایی کافی نیست. گاهی انسان حکمت کاری را می‌داند اما «حسش نیست» یا خوشش نمی‌آید. قرآن کریم می‌فرماید:

  • «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ…» (جنگ بر شما مقرر شد در حالی که آن را ناخوش دارید… - سوره بقره، آیه ۲۱۶).
  • گاهی حکمت را هم می‌فهمیم (مثل ضرورت دفاع: «وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ…» - سوره حج، آیه ۴۰) اما باز هم انجام آن سخت است.

۸. بیماری «استثقال» (سنگینی) و بهانه‌تراشی

قرآن کریم از حالتی نکوهیده یاد می‌کند:

  • «مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ» (چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود در راه خدا کوچ کنید، به زمین سنگینی می‌کنید؟ - سوره توبه، آیه ۳۸).

به این حالت «استثقالِ اقدام» (سنگین شمردنِ عمل) می‌گوییم.

  • مثال: زمان پرداخت بدهی رسیده و پول هم موجود است، اما دیدن صف بانک باعث می‌شود فرد بگوید «حالا فردا!».
  • این «سنگین آمدن صدور فعل» یک بیماری روحی است که منجر به توجیه کردن، انتقاد کردن و ابزار قرار دادن دین می‌شود.
  • نتیجه این تعلل، شک در قلب است: «فِي قَلْبِهِ شَكٌّ بِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ» (با اولین شبهه‌ای، شک در دلش پدید می‌آید - نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷).

معنای «استصعب»: در عبارت «مَا نَسْتَصْعِبُ»، باب استفعال به معنای «وجدانه علی صفتٍ» است؛ یعنی خدایا آن چیزی که ما آن را سخت «می‌بینیم» و «می‌شماریم» بر ما آسان کن (حتی اگر واقعاً سخت نباشد، ولی ما آن را سخت می‌بینیم).


۹. درمان «تأخیر» و «عجله» (مدیریت زمان الهی)

اگر آن حس سنگینی درمان شود، انسان نه کار را به تأخیر می‌اندازد و نه عجله بیجا می‌کند. امام می‌فرماید:

«حَتَّى لَا نُحِبَّ تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ، وَ لَا تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ»

(تا تأخیر آنچه را تو پیش انداخته‌ای دوست نداشته باشیم، و نه پیش افتادن آنچه را تو به تأخیر انداخته‌ای).

آدم گاهی از آن طرف بام می‌افتد؛ هنوز مقدمات فراهم نیست ولی عجله می‌کند (مانند خریدن وسایل سال بعد در حالی که هنوز سال جاری تمام نشده).

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید:

  • «مِنَ الْخُرْقِ الْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ الْإِمْكَانِ، وَ الْأَنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَةِ» (از نادانی است شتاب کردن پیش از امکانِ کار، و سستی کردن بعد از به دست آمدن فرصت - نهج البلاغه، حکمت ۳۶۳).

۱۰. بخش پایانی و مبانی اعتقادی (خداوندِ فعالِ مایشاء)

امام (ع) دعا را با بیان سرانجام نیک و مبانی اعتقادی ختم می‌کند:

«وَ اخْتِمْ لَنَا بِالَّتِي هِيَ أَحْمَدُ عَاقِبَةً، وَ أَكْرَمُ مَصِيراً»

(و کار ما را به آن سرانجامی ختم کن که عاقبتش ستوده‌تر و بازگشتش گرامی‌تر است).

(نکته: «أحمد» در اینجا معنای مفعولی دارد، یعنی محمودتر).

سپس مبانی باورهای توحیدی در استخاره بیان می‌شود:

«إِنَّكَ تُفِيدُ الْكَرِيمَةَ، وَ تُعْطِي الْجَسِيمَةَ، وَ تَفْعَلُ مَا تُرِيدُ، وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»

  1. «تُفِيدُ الْكَرِيمَةَ»: عطای تو نفیس و ارزشمند است.
  2. «تُعْطِي الْجَسِيمَةَ»: نعمت‌های تو بزرگ و عظیم است.
  3. «تَفْعَلُ مَا تُرِيدُ»: تو «فعال ما یرید» هستی. برخلاف تصور یهود که می‌گفتند «يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» (دست خدا بسته است - مائده، ۶۴)، دست تو بسته نیست و از ملامت کسی نمی‌ترسی (لَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ - مائده، ۵۴).

نکته پایانی تربیتی:

گاهی گناه، خودِ عمل خارجی نیست، بلکه آن «عیب» و صفت درونی مانع است. تنبلی و سنگینی (استثقال) گناهی است که مانع دعا و عمل می‌شود. چنانکه در دعای کمیل آمده: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعَاءَ». این عیوب درونی باید درمان شوند تا به گناهان عملی تبدیل نشوند.

 «پایان جلسه سوم» 

---------------------------------------------------------------------

جلسه چهارم «1404/08/15»

⬆️ برگشت به فهرست

📌🎙 برای شنیدن صوت جلسه چهارم  اینجا  را کلیک کنید. 

.

.

.🔴موضوع:

 شرح صحیفه سجادیه و مبانی فهم متن

🔰مقدمه: تغییر محور بحث به دعاهای اجتماعی و حقوق‌مدار

من به ذهنم رسید که ما بیاییم آن بخشی از دعاهایی را از «صحیفه سجادیه» مقدم بکنیم ـ‌رحمة الله‌ـ که درباره اصناف است؛ یعنی دعای بیست و ششم [درباره همسایگان و دوستان] و…

البته [عنوان کلی این بخش در صحیفه این است]: «وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ لِنَفْسِهِ وَ أَهْلِ وَلَايَتِهِ»؛ و آن کسانی که ولایت آن حضرت را قبول داشتند.

بعد یکی‌یکی بقیه اصناف را هم حضرت مطرح کرده؛ برای جیرانش (همسایگان)، برای پدر و مادر، برای فرزندان، برای مرزبان‌ها. این‌ها در قالب دعا، این اخلاق اجتماعی را هم حضرت مطرح کرده؛ آن رسالت‌های اجتماعی را مطرح کرده.

بنابراین [به] خواست خدای متعال، این طیف از دعاها را محور بحثمان قرار می‌دهیم. این قسمت را وقتی که جمع‌بندی کردیم ـ‌به خواست خدای متعال‌ـ بعد می‌رویم سراغ یک طیف دیگری از دعاهای امام سجاد (علیه‌السلام). این نکته اول.

جایگاه واژه‌شناسی و تفاوت «لغت» با «تحلیل ادبی»

نکته دوم اینکه شرح مرحوم «سید علی خان» [کبیر مدنی در کتاب ریاض السالکین] یک بخش زیادی‌اش ادبی است؛ توضیح واژه‌ها و این‌هاست. توضیح واژه‌ها ورودی ماست به فهم آیات و روایات؛ ورودی ماست به فهم دعاها. بنابراین بایستی روی فهم واژه‌ها توجه داشت.

ولکن مرحله بعد از فهم واژه‌ها، «تحلیل ادبی» است. یک کاری که مثلاً «کشّاف» [تفسیر زمخشری] انجام می‌دهد؛ یا یک کاری که «راغب» در «مفردات» انجام می‌دهد.

راغب در مفردات دست به «تحلیل لغوی» می‌زند. از این جهت ما مفردات را یکی از کتاب‌های اجتهادی لغت می‌دانیم، اگرچه مرجع لغت به حسابش نمی‌آوریم‌ها!

[کتاب‌هایی مثل] «مشکاة‌العین» و «مصباح [المنیر]» و فلان و این‌ها نه، آن‌ها مرجع‌اند؛ اخبار آن‌ها برای ما موضوعیت دارد (یعنی اخبار کتاب‌العین و این‌ها برای ما موضوعیت دارد). ولی [مفردات راغب] یک کتاب اجتهادی است؛ تحلیل‌های راغب برای ما مهم‌اند. اخبارش را خیلی به عنوان یک مرجع برای اخبار لغت ـ‌ما راغب را به عنوان منبع دست اول‌ـ در نظر نمی‌گیریم، ولی دست به اجتهاد زده، دست به تحلیل زده.

یعنی «قراردادهای زبانی» را مقدمه قرار داده است برای «استنباط». این کار برای ما مهم است. زمخشری هم باز به همین کیفیت است.

بنابراین می‌خواستم بگویم کار ادبی بایستی مقدمه‌ای برای تحلیل ادبی باشد. من ان‌شاءالله به اندازه‌ای که طول نکشد، چند نکته استنباطی عرض می‌کنم بعد وارد دعا می‌شویم.


مراحل پنج‌گانه ادبیات‌پژوهی برای استنباط

مراحل ادبیات پژوهی برای استنباط [عبارت‌اند از]:

۱. شناخت قواعد ادبی (نحو و صرف مقدماتی)

یک: شناخت قواعد ادبی. فاعل مرفوع است، مفعول منصوب است؛ این یک، درسته؟ بله. در این نحو یا بالاتر از نحو؟ چی؟ یعنی نحو و صرف؟ نحو و… نه. کلاً نحو همه شون؛ لغت، صرف، نحو، بلاغت، این اَهَم‌ّشان هست دیگر. درایه و این‌ها بله… درایه نه، درایه جزوِ بعد است، منعی نیست.

۲. لغت (کشف دال و مدلول مرکزی)

لغت: دال مرکزی، مدلول مرکزی. مدلول مرکزی و «حوزه معنایی» را مشخص می‌کنیم.

  • مثال: واژه «عقل». مدلول مرکزی‌اش «عِقال» است (زانو‌بند شتر) و حوزه معنایی‌اش «قوه عاقله» است؛ درآورده یا مثلاً…

۳. صَرف (ریشه‌شناسی و تغییرات معنایی)

صرف: تصریفاتی که بار معنایی را مشخص می‌کند. این برای ما مهم است. حالا مشخص می‌کند یا اصلش را می‌خواهد نشان بدهد؛ کشفِ اصلِ لفظ.

  • تحلیل عبارت عربی: «رُمتُمُ الانتفاعَ…».

توضیح استاد: [احتمالاً اشاره به متنی شبیه به این عبارت]: «رُمتُم الانتفاعَ (أو الارتفاع) بالعلم، فعملوا به و أكثروا الفكرة في معانيه تَعِهِ القلوب.»

که دیگر این «رُمتُم» چی بوده؟ از «رامَ یَرُومُ» به معنای «قصد کردن». که از این جاها دیگر آن کار لغت بود که بهت می‌گفت تیراندازی کردن (اگر از رَمیَ بود). اینجا که صرف است می‌خواهد بهت بگه اصلش از «رامَ یَرُومُ» هست؛ و که رام یروم اصلش معنای پرتاب کردن نیست [بلکه] اینجاها معنای قصد کردن هست.

  • سوال شاگرد: و یَرمی حاج آقا؟

  • پاسخ استاد: بله «یَرومُ» داریم، که ما «یَرمی» [نداریم اینجا]. آن «رَمی یَرمِی» است. آن «رَمی یَرمِی» درست شد. [اما] «رامَ یَرُومُ» درست است، معنای قصد است، قصد کردن.

  • تحلیل نحوی و صرفی عبارت «تَعِهِ القلوب»:

خب «تَعِهِ القلوب» باز بهت می‌گه «تَعِهِ» اینجاها از «وَعَی یَعِی» بوده؛ جواب امر قرار گرفته:

اشاره به مضمون آیه ۱۲ سوره حاقه: «لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ»

[در عبارت فرضی]: «وَ أَكْثِرُوا الْفِكْرَةَ فِي مَعَانِيهِ تَعِهِ الْقُلُوب».

چون جواب امر قرار گرفته، مجزوم شده. «واو» هم که بین تاء مفتوحه و عین‌الفعل مکسور قرار گرفته (در مضارع)، واو‌ش افتاده دیگر؛ وَعَی، یَعِی، واو افتاد.

آن وقت «تَعِی» که مؤنث است به خاطر «القلوب» (جمع مکسر)، آن «یاء» آخرش هم به خاطر این «تَعِهِ» شده (به خاطر جزم)؛ آن وقت به این «هاء» [اشاره به ضمیر متصل] مفعولی است، به «العلم» می‌خورد. یا «یاء» به خاطر جزم افتاد چون جواب «أکثروا» هست دیگر، همین‌طور است.

۴. نحو (بار معنایی ساختارها)

نحو هم که چی‌کار می‌کند؟ بار معناییِ ساختارها و عناصر ساختارها را مشخص می‌کند. مثلاً به شما ترکیب فعلیه و اسمیه و ترکیب اضافه و وصفی و این‌ها را مشخص می‌کند.

بعد بهت میگه این فاعل است، این مفعول است، این فعل است، این مبتداست، این خبر است، این مضاف است، این مضاف‌الیه است؛ دیگر این‌ها را باید مشخص بکنیم.

۵. بلاغت (تناسب لفظ و معنا)

بلاغت هم که برایت بار معناییِ مناسب را مشخص می‌کند دیگر. می‌گوید مناسب برای آن معنایش چیست. مناسب البته مناسب هر دو تاش است دیگر؛ هم لفظ مناسب، هم معنای مناسب. دقت بفرمایید، مناسبت لفظی و معنایی را برایتان مشخص می‌کند.

  • مثال تناسب آوایی (موسیقی کلام):

می‌گه: «مَا لَكُمْ تَكَأكَأْتُم عَليَّ كتَكَأكُئِكُم عَلى ذِي جِنَّةٍ افرَنقِعُوا عَنِّي».

منبع: این جمله منسوب به «عیسی بن عمر ثقفی» (از نحویون بصره) است که کلامی بسیار غریب و ثقیل است. معنا: «چرا مانند کسانی که بر دیوانه‌ای گرد می‌آیند، بر من هجوم آورده‌اید؟ از من دور شوید.»

[استاد با نقد این جمله می‌گوید:] جالب نیست! واژه‌هایی را انتخاب بکن که سلیس باشد. این واژه‌ها با هم تناسب داشته باشند که قشنگ زبان یک شیب داشته باشد در تلفظ کردن آن‌ها؛ این‌جوری چپ و راست نزند. قشنگ یلتله (؟)، یک شیب خیلی خوب، ملیح، سلیس آن کلام بچرخه دیگر؛ والا گوش‌خراش می‌شود دیگر.

«أحسَنُ الكَلامِ… مَا لَا تَمُجُّهُ الآذَان»

منبع: مضمون روایتی از امیرالمؤمنین (ع): «أحسَنُ الكَلامِ ما لاتَمُجُّهُ الآذانُ و لايُتعِبُ فَهمُهُ الأذهانَ» (نیکوترین سخن آن است که گوش‌ها آن را پس نزنند و فهم آن ذهن‌ها را خسته نکند). [غررالحکم، حدیث ۳۳۵۱]

این‌ها دیگر «تَمُجُّهُ الآذَان» یعنی همین دیگر (که گوش پس می‌زند). و فهمِ [از] منع عام، همین‌طور است دیگر، این الان بلاغت است دیگر. «ما لا تمجه الآذان» مال مناسبت لفظی است و فهم مقاصد… که مناسبات منطقی است دیگر، تناسب داشته باشد؛ هم به فهمه، هم به فهمه، قشنگ در دلش بنشیند آن چیزی که داریم مطرح می‌کنیم. این‌ها را یاد بگیرد قشنگ.


تحلیل حوزه معنایی و نقش عرف و اشتقاق

حوزه معنایی که مهمه چیست؟ حوزه معنایی یعنی ریشه معناییِ این، این مرکز ثقل است؛ این رفته تو جاهای دیگر پردازش شده، بار جدید پیدا کرده.

مثلاً «عِقال» از «بند» گرفته شده (زانو‌بند شتر). بعد رفته توی فهم، شده «در بند کشیدن حقایق به وسیله مفاهیم». بعد آمده توی رفتار، شده «در بند کشیدن رفتارها به وسیله قوه اراده» (عقل عملی). یعنی شده حوزه معنایی. بنابراین هر لفظی یک حوزه معنایی دارد.

این حوزه معنایی، یک بخشش خودِ عرف درستش کرده، یک بخشش هم که ساختارهای اشتقاقی درستش می‌کنند. یعنی مثلاً فرض کنید «ضَعف» می‌رود به باب استفعال می‌شود «استضعاف» (ضعیف شمردن).

  • مثال: «آفةُ القَوِيِّ استِضعَافُ الخَصم»

منبع: امیرالمؤمنین (ع): «آفَةُ القَوِيِّ استِضعافُ الخَصمِ» (آفت نیرومند، ناتوان شمردن دشمن است). [غررالحکم، حدیث ۳۹۶۷]

استضعاف این بار اینجا حوزه معنایی پیدا کرد. این حوزه معنایی یا به سبب عرف است (یعنی عرف به کار برده به سبب استعمال) یا به سبب اشتقاق است. پس این حوزه معنایی گاهی به سبب استعمال است، گاهی به سبب چیست؟ اشتقاق است.

همچنان که «سیاق» هم هست دیگر؛ باید معنی را در جهت سیاق بدانیم. یعنی استعمالش می‌کنند مجازاً در جاهای دیگر، بعد کم‌کم آن مجاز حقیقت می‌شود، می‌شود جزو حوزه معنایی‌اش. گاهی هم اشتقاق است، می‌گذاریمش توی مشتق؛ گاهی هم توی سیاق می‌گذاریمش.

از این جهت ما فهم معنا را صرفاً بر اساس معنای لغوی‌اش چیز نمی‌کنیم [محدود نمی‌کنیم]. اکتفا نمی‌کنیم؛ معنای لغوی، بعد استعمالات عرفی، بعد وقتی تو آیه و روایت رسیدیم، سیاق را هم نگاه می‌کنیم بعد بر اساسش معنا می‌کنیم.


تفاوت منطق و ادبیات در دلالت‌ها و قراردادها

پس این چیزها را آدم باید یاد بگیرد. شناخت قواعد (۱)، بعد از شناخت قواعد «تجزیه و ترکیب» است (۲) که مهارت‌های تشخیصی است دیگر. مهارت‌های تشخیصی بعد از تجزیه و ترکیب، «تحلیل ادبی» است.

تحلیل ادبی که این بلاغت بیشتر آن تجزیه و ترکیب را بیشتر صرف و نحو تأمین می‌کنند دیگر. چون تجزیه یعنی انفرادی، ترکیب هم یعنی چی؟ اجتماعی دیگر (ساختاری، معنایی). پس تجزیه یعنی انفرادی (یعنی این لفظش چیز است، اسم فاعل است، اسم مفعول است)؛ یعنی این ترکیبی، یعنی در ساختار شما مشخصش می‌کنید. می‌گه این فاعل است؛ فاعل شخصیت ساختاری‌اش است دیگر. این شخصیت انفرادی‌اش را مشخص می‌کنه تو تجزیه؛ ترکیب شخصیت ساختاری‌اش را مشخص می‌کند.

تو تحلیل ادبی، بار معنایی‌اش را مشخص می‌کند. بار معنایی یک بار معنایی اکثریت‌اش از طریق بلاغت است دیگر؛ بلاغت اتفاق می‌افتد. گاهی از موقع هم تحلیل‌های عقلی است دیگر. تحلیل عقلی، تفهمی است. نه عقل‌مندی، [عقل] حقیقتی اضافه نمی‌کند؛ مناسبت‌ها را در راستی [بررسی] می‌کند. از مناسبت‌ها به آن موضوع می‌آید، به شما بار معنایی می‌دهد.

تو قیاس توقفی هم در این‌طوری؟ نه دیگر اینجاها… توهم تکرار برمی‌گرده…

  • سوال شاگرد: ضد علم و دلالت قرار نمی‌گیرد؟
  • استاد: حقیقت‌اش قراردادنی نیست. این‌ها جزو قراردادها هستند دیگر.

ادبیات قرارداد [است]. ببینید تقسیم‌بندی هم منطق را جزو علوم ادبی می‌گذاشتند. نه، من اصلاً یادم نمی‌آید که کسی منطق را ـ‌جز در اینکه منطق جزو فلسفه هست یا نه این اختلاف بوده ولی‌ـ هیچ موردی به غیر از «برهان»، بقیه قواعدی که دارد بررسی می‌کند منطق، قواعد ادبی است؟ هیچ‌کدام قواعد ادبی نیستند. «مقولات» که بررسی می‌کند ادبی است؟ نه. «دلالت» ادبی نیست.

دلالت یک قسمش که «وضعی» است، آن تنها ادبی است؛ که آن را هم به این جهت بحث می‌کند که چون ارتباط دارد با دلالت‌های عقلی، غلط ایجاد می‌کند؛ از خطای در این به خطای در آن می‌رسد و از این جهت بحثش می‌کند. و الا منطق کاری با… منطق راه بحث از الفاظ نیست. بحث از الفاظ [برای منطقی]، عارضی است. لذا اصلاً کاری ندارد منطق. منطق بحث می‌کند از دلالت‌های وضعی؟ [خیر] همه ادله. از این بحث می‌کند برای اینکه بگه «مشترک لفظی» نه، باید بیاری دیگر.

«در باز است» چیه؟ باز است (پرنده)؟ باز (Open) برنده است؟ هر چیه برنده است دیگر. می‌گه می‌خواهد همچین اتفاقی نیفتد دیگر. می‌گه این «باز»، کلمه باز، چون حلقه معنایی دارد با معنا، معنا را برای شما منحرف می‌کند؛ بنابراین این‌ها را کار بکن تا معنا منحرف نشود و در همین اندازه کار می‌کند دیگر، کار دیگر بقیه کارها را اصلاً ندارد.

این قسمتی که در مورد دلالت صحبت می‌کند، آنجا در دلالت اعتبار نیست؛ یک قسمش ادبی، اعتبارِ دیگر است. ادبیات می‌گن اعتبارِ وضع. یک قسمتش که وضعی هست، همان بقیه‌شان که دیگر دلالت‌ها عقلی و طبعی است دیگر.

تفاوت زبان در بلاغت و منطق

تو بلاغت وضعی‌اش چجوری است؟ تو بلاغت قرارداد می‌کنیم دیگر. مثلاً فرض کنید آنجاها در بلاغت اگرچه یک بخش وضعی از آن‌ها عقلی هست‌ها، ولی و آره، ولی توی بار معنایی‌اش آنجاها دیگر بار معنایی‌شان قراردادی است.

یعنی مثلاً «ذلک»؛ ذلک را که به کار آمدیم یا برای علو مرتبه است که بگیم خیلی دور است. «ذلک» هم تو فارسی به کار نمی‌بریم دیگر؛ ما فارس هستیم دیگر، تو فارسی به کار نمی‌بریم. از این جهت کاملاً «زبان» توی بلاغت تأثیر دارد. معلوم می‌شود که قراردادی است.

ولی زبان در منطق تأثیر ندارد؛ یعنی شما منطق را فارسی اگر که مطرح کنی یا با منطق عربی بحث بکنی، تفاوتی با همدیگر ندارند؛ مگر در بحث‌های استثنایی که منطقی‌ها استطراداً مطرح [کرده‌اند].


جمع‌بندی: مراحل پنج‌گانه فهم فنی و اجتهادی متن

این هم یک نکته که به نظرم خیلی خوبی است. نکته سومی که می‌خواستم عرض بکنم درباره «مراحل فهم» بود:

  1. مواد مفردات: مواد مفردات مشخص بشه.
  2. هیئت اشتقاقی: هیئت اشتقاقی مفردات مشخص بشه؛ این بر چه وزنی رفته؟ مثل همین مثالی که زدیم «ضَعف، استضعاف».
  3. هیئت‌های ترکیبی (تقییدی): هیئت‌های ترکیبیِ غیرِ اسنادی مشخص بشه. چه اضافی، وصفی، بهش می‌گیم تقییدات؛ این‌ها را بگذاریم، این مشخص بشه. مثل اضافه‌هایی که درش هست.
  4. هیئت‌های اسنادی: هیئت‌های اسنادی مشخص بشه؛ جمله‌اش خبری است؟ انشائی است؟ فعلی است؟ اسمی است؟ این‌ها مشخص بشه.
  5. سیاق کلام: آن کلام، سیاقش مشخص بشه.

این خب مراحل فهم هستند. اگر این‌جوری باشه، این متن تحلیل شده؛ متن به صورت کلان تحلیل شده. آن وقت دیگر می‌رود توی «قرائن منفصله».

قرائن منفصله را ازش تعبیر می‌کنیم به «تجمیع ادله»؛ بهش می‌گیم تجمیع ادله دیگر. این مراحل کار بشه، آن وقت آدم یک فهمِ فنی نسبت به آن مطلب پیدا می‌کند دیگر.

پس: موادش را ببینه، هیئت اشتقاقی‌اش را ببینه، هیئت‌های تقییدی‌اش را ببینه، هیئت‌های اسنادی‌اش را ببینه، سیاق کلان را ببینه، بعد قرائن منفصله را ببینه.

قرائن منفصله: لفظی است و عقلی. لفظی و عقلی؛ عقلی منظورمان معلومات [پیشین و بدیهیات] است.

 «پایان جلسه چهارم» 

---------------------------------------------------------------------

جلسه پنجم «1404/09/13»

⬆️ برگشت به فهرست

📌🎙 برای شنیدن صوت جلسه پنجم  اینجا  را کلیک کنید. 

.

.

.🔴موضوع:

شرح و تفسیر صحیفه سجادیه (دعای پنجم)

🔰مقدمه: مبانی فهم متون دینی، نقش تربیتی زنان، و تحلیل دعای پنجم صحیفه (دعا برای خود و اهل ولایت)


۱. تغییر رویکرد بحث به سمت دعاهای اجتماعی

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، الحمدلله‌رب‌العالمین و صلی‌الله‌علی‌محمد و آله‌الطاهرین.

در جلسه گذشته (قبل از ایام فاطمیه)، پیشنهادی مطرح شد مبنی بر اینکه دعاهایی از صحیفه سجادیه را محور بحث قرار دهیم که درباره «اصناف و گروه‌های اجتماعی» هستند. دلیل این انتخاب آن است که این دعاها هم‌زمان دارای دو جنبه هستند:

  1. جنبه اخلاقی
  2. جنبه اجتماعی

برخی از دعاهای امام سجاد (علیه‌السلام) جنبه‌های عقلی و تحلیلیِ صرف دارند که سطح معرفتی بالایی را می‌طلبند؛ اما این طایفه از دعاها (دعاهای مربوط به اصناف)، بیشتر ناظر به «آداب» و «بینش اجتماعی» هستند. در صحیفه سجادیه چند دعا وجود دارد که محورشان اصناف است و بررسی آن‌ها مفید خواهد بود.


۲. نقش تربیتی زنان و جایگاه حضرت ام‌البنین (س)

امروز مصادف با سالروز رحلت حضرت ام‌البنین (سلام‌الله‌علیها)، مادر گرامی حضرت ابوالفضل العباس (علیه‌السلام) است.

آیا حضرت ام‌البنین در جریان کربلا نقش داشتند؟

ما می‌توانیم از این زاویه نگاه کنیم که ایشان «مربی» حضرت عباس (ع) بودند. بنابراین، به هر اندازه‌ای که حضرت ابوالفضل در حماسه کربلا نقش‌آفرینی کردند، بدون شک حضرت ام‌البنین یکی از مؤلفه‌های اصلی شکل‌گیری شخصیت ایشان بوده‌اند.

تشبیه نقش زنان به «کارگردان و فیلمنامه‌نویس»

از نکته بالا می‌توانیم یک قاعده کلی استخراج کنیم:

نقش زنان در پدیده‌های اجتماعی، مانند نقش کارگردان و فیلمنامه‌نویس در سینماست.

در یک فیلم، فیلمنامه‌نویس و کارگردان دیده نمی‌شوند، اما آن‌ها هستند که «هویت بازیگر» را می‌سازند. اگرچه مهارت و استعداد بازیگر یکی از مؤلفه‌های اصلی است، اما عوامل پشت صحنه (نویسنده، کارگردان، و…) هویت‌سازان اصلی اثر هستند.

شریعت مقدس اسلام نیز برای زنان، فارغ از وظایف اجتماعی مستقیم (که در صورت لزوم باید انجام دهند)، چنین نقش زیربنایی و هویت‌سازی را قائل شده است. بنابراین، بخشی از افتخارات حضرت عباس (ع) قطعاً متعلق به مادرشان است. این قاعده درباره سایر مادران نیز صادق است؛ هر جا افتخاری از فرزندی سر می‌زند، ریشه در تربیت مادر دارد. زنان چه نقش مستقیم اجتماعی داشته باشند و چه نداشته باشند، یک نقش غیرمستقیم و حیاتی دارند.


۳. مفهوم «تکیه‌گاه» در جبهه حق

در تاریخ جبهه حق، شخصیت‌هایی وجود دارند که می‌توان از آن‌ها به عنوان «تکیه‌گاه» تعبیر کرد:

  • حضرت ابوالفضل (ع): تکیه‌گاه امام حسین (ع) در کربلا.
  • مالک اشتر: تکیه‌گاه امیرالمؤمنین (ع).
  • امیرالمؤمنین (ع): تکیه‌گاه پیامبر اکرم (ص) در تمامی جنگ‌ها.
  • هِشام بن حَکَم: تکیه‌گاه امام صادق (ع) در مباحث علمی و کلامی.
  • عثمان بن سعید (نائب اول): تکیه‌گاه وجود مقدس بقیه‌الله (عج) در دوران غیبت صغری.

بنابراین، یکی از نقش‌های کلیدی در جبهه حق، «تکیه‌گاه بودن» است. امیدواریم خداوند متعال همه ما را تکیه‌گاه امام حاضر (عج) قرار دهد.


۴. ساختار و تحلیل دعای پنجم صحیفه سجادیه

عنوان دعا: «وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ لِنَفْسِهِ وَ أَهْلِ وَلَايَتِهِ»

(و از دعاهای آن حضرت برای خود و دوستان و پیروانش)

این دعا اولین مورد از دعاهای مربوط به اصناف است که حضرت برای خود و اهل ولایتشان بیان کرده‌اند. به لحاظ محتوایی، این دعا دارای نُه فصل (پاراگراف) است.

سبک شناسی دعا (توصیف و درخواست)

یکی از شیوه‌های دعا کردن در صحیفه سجادیه که در فصل اول این دعا نیز مشهود است، بدین صورت است:

  1. توصیف خداوند: ابتدا خداوند با صفاتی خاص توصیف می‌شود.
  2. درخواست متناسب: سپس بر اساس آن توصیف، درخواستی مطرح می‌گردد.

این رویکرد تا پایان دعا (فی‌الجمله) ادامه دارد؛ یعنی یک توصیف پایه قرار می‌گیرد و درخواست بر مبنای آن شکل می‌گیرد.


۵. تحلیل فرازهای ابتدایی دعای پنجم

فراز اول: عظمت الهی و خطر انحراف

حضرت شش صفت را بیان می‌فرمایند که اولین آن چنین است:

«يَا مَنْ لَا تَنْقَضِي عَجَائِبُ عَظَمَتِهِ»

(ای کسی که شگفتی‌های عظمتش پایان نمی‌پذیرد.)

«صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْجُبْنَا عَنِ الْإِلْحَادِ فِي عَظَمَتِكَ»

(بر محمد و آلش درود فرست و ما را از انحراف و الحاد در عظمتت بازدار.)

تحلیل: خدایا! عظمت تو تمام‌شدنی نیست و عجایب آن همواره پابرجاست؛ اما «معرفت من» نسبت به این عظمت ممکن است تمام شود یا دچار غفلت شوم. تو همه جا هستی، اما ممکن است من تو را نبینم. پس چون شگفتی‌های تو بی‌پایان است، به من توفیق بده که همیشه عظمتت را ببینم و از آن منحرف نشوم.

فراز دوم: دوام ملک الهی و ترس از انتقام

«وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي مُدَّةُ مُلْكِهِ»

(و ای کسی که مدت پادشاهی و فرمانروایی‌اش تمام نمی‌شود.)

«صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَعْتِقْ رِقَابَنَا مِنْ نَقِمَتِكَ»

(بر محمد و آلش درود فرست و گردن‌های ما را از انتقام و کیفرت آزاد کن.)

تحلیل: اگر پادشاهی کسی موقت باشد، انسانِ گناه‌کار امید دارد که با پایان یافتن حکومت او، از مجازات رهایی یابد (مثلاً حکومت ساقط شود و قوانینش از بین برود). اما خدایا! ملک و سلطنت تو ابدی است و هرگز منقضی نمی‌شود. بنابراین من هیچ امیدی ندارم که با گذشت زمان یا زوال حکومتت از چنگال عذابت رها شوم.

نتیجه: تنها راه نجات، «بخشش» توست. چون راه فراری نیست، پس خودت ما را از نقمتت آزاد کن.


۶. چهار منطق و ادبیات برای «استجلاب رحمت» (طلب بخشش)

در ادعیه مختلف، با ادبیات‌ها و استدلال‌های گوناگونی از خداوند طلب بخشش می‌شود. هدف از این استدلال‌ها، «استجلاب رحمت» (جلب کردن رحمت خدا) است. استاد به چهار نوع ادبیات اشاره می‌کنند:

۱. ادبیات اول: عدم نفع و ضرر برای خدا

در این رویکرد، بنده می‌گوید:

  • خدایا! عذاب کردن من، چیزی به پادشاهی تو اضافه نمی‌کند (نه شدت و نه مدت).
  • بخشیدن من هم چیزی از تو کم نمی‌کند.
  • اما این عذاب یا بخشش برای «من» سرنوشت‌ساز است.

منبع روایی: اشاره به مضمون حدیثی قدسی یا روایتی از امام صادق (ع):

«…إِنَّ كَرَمَ اللَّهِ لَا يَنْقُضُ حِكْمَتَهُ فَلِذَلِكَ لَا يَقَعُ الْإِجَابَةُ فِي كُلِّ دَعْوَةٍ»

(کرم خداوند حکمتش را نقض نمی‌کند [لذا گاهی عذاب می‌کند]، اما عذابش برای افزودن به ملکش نیست.)

استدلال: «خدایا! اگر بگذری، از تو چیزی کم نمی‌شود ولی من نجات می‌یابم؛ و اگر نگذری، به تو چیزی اضافه نمی‌شود ولی من نابود می‌شوم. پس ببخش.»

۲. ادبیات دوم: شادی دشمنان و اولیاء

در این رویکرد، بنده از غیرت و محبت الهی کمک می‌گیرد:

  • خدایا! من در دنیا به دشمنانت می‌گفتم که مولای من مهربان است.
  • اگر مرا عذاب کنی، دشمنانت شاد می‌شوند و شماتت می‌کنند.
  • اگر مرا ببخشی، پیامبر و اهل‌بیت (اولیای تو) خوشحال می‌شوند.
  • پس برای اینکه دشمنانت شاد نشوند و دوستانت شاد شوند، مرا ببخش.

۳. ادبیات سوم: فقدان عذر و فقدان قدرت (اضطرار)

در این رویکرد، بنده اعتراف می‌کند که راهی جز تسلیم ندارد:

  • خدایا! گناه کردم اما نه از روی گردن‌کشی، بلکه مغلوب هوای نفس شدم.
  • الان نه «عذری» دارم که بیاورم (چون حجت بر من تمام بود).
  • و نه «قدرتی» دارم که در برابر تو بایستم یا فرار کنم.
  • چون هیچ گزینه‌ای (نه فرار، نه دفاع، نه بهانه) ندارم، تنها راه باقی‌مانده ترحم توست.

منبع: اشاره به مناجات شعبانیه یا دعای کمیل:

«لَا عُذْرَ لِي فَأَعْتَذِرَ، وَ لَا قُوَّةَ لِي فَأَنْتَصِرَ»

(نه عذری دارم که پوزش بخواهم و نه نیرویی که یاری بطلبم [و غلبه کنم].) (مضمون در مناجات خمس‌عشر و ادعیه دیگر)

۴. ادبیات چهارم (مخصوص این دعا): ابدیت ملک خدا

این استدلال خاص دعای پنجم صحیفه است که در بالا توضیح داده شد:

  • در حکومت‌های بشری، امید به زوال حکومت و رهایی از مجازات وجود دارد.
  • اما در حکومت تو، چون «مُلک» زوال‌ناپذیر است، امید به رهایی از طریق مرور زمان نیست.
  • استدلال: «خدایا! چون راهی برای خروج از سیطره ابدی تو نیست، پس تنها راه نجات، آزادی توسط خودت (عفو) است.»

«وَ مُلْكُكَ أَدْوَمُ مِنْ أَنْ تَزِيدَ فِيهِ طَاعَةُ الْمُطِيعِينَ أَوْ تَنْقُصَ مِنْهُ مَعْصِيَةُ الْمُذْنِبِينَ»

(پادشاهی تو پایدارتر از آن است که طاعت مطیعان بر آن بیفزاید یا معصیت گنهکاران از آن بکاهد.)


۷. تفاوت توبه «آدم» و یأس «ابلیس»

چرا برخی بخشیده می‌شوند و برخی خیر؟

  • ابلیس: واژه ابلیس از ریشه «اِبلاس» به معنای ناامیدی و بریدن است. ابلیس از رحمت خدا برید. او گناه کرد، اما گناهش را به گردن نگرفت، توبه نکرد و در مقابل خدا ایستاد.
  • حضرت آدم (ع): آدم هم ترک اولی کرد، اما از خدا نبرید. او گناه را به گردن گرفت و گفت: «رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا». او به جای توجیه یا ایستادگی، بازگشت (انابه) کرد.

خداوند دو دستور کلیدی برای گناه‌کاران دارد:

  1. ناامید نشوید:

«قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ…» (زمر، ۵۳)

(بگو ای بندگان من که بر خود اسراف کرده‌اید، از رحمت خدا ناامید نشوید.)

  1. بازگردید (انابه):

«وَ أَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ…» (زمر، ۵۴)

(و به سوی پروردگارتان بازگردید و تسلیم او شوید.)

نکته: استجلاب رحمت با «أماراتِ انکسار» (نشانه‌های شکستگی) صورت می‌گیرد؛ مانند جاری شدن اشک، بالا بردن دست‌ها و اعتراف به عجز.


۸. جرأت سخن گفتن با خدا (مکتب اهل‌بیت)

آیت‌الله جوادی آملی می‌فرمایند: اگر اهل‌بیت (ع) به ما یاد نمی‌دادند، ما جرأت نمی‌کردیم این‌گونه با خدا سخن بگوییم. این نوع دیالوگ‌ها (مانند مناجات شعبانیه) آموزشِ «چگونه دلبری کردن از خدا» است:

«إِلَهِي لَئِنْ أَخَذْتَنِي بِجُرْمِي أَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ»

(خدایا اگر مرا به جرمم بگیری، من دامان عفو تو را می‌گیرم.)

«وَ لَئِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّي أُحِبُّكَ»

(و اگر مرا به دوزخ بری، به اهل دوزخ اعلام می‌کنم که من تو را دوست داشتم.)

این‌ها روش‌های استجلاب رحمت است؛ یعنی بنده به خدا عرض می‌کند: «خدایا! تو که رحمتت از گناه من بیشتر است، آیا سزاوار است مرا به جهنم ببری؟»


۹. تحلیل رحمت عام و خاص (پرهیز از مغالطه)

در دعاها گاهی به آیه «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ» (اعراف، ۱۵۶) استناد می‌شود. بنده می‌گوید: «خدایا رحمت تو همه چیز را فرا گرفته، من هم یک “شیء” هستم، پس مرا هم فرا بگیر.»

نکته ظریف (پاسخ به یک مغالطه):

این استدلال اگر بدون توبه باشد، نوعی مغالطه است. زیرا:

  1. رحمت عام (رحمانیه): رحمتی است که همه موجودات (حتی کفار و شیاطین) را در اصلِ وجود و روزی فرا گرفته است. بله، شما هم مشمول این هستید.
  2. رحمت خاص (رحیمیه/بخشش): این رحمت مخصوص کسانی است که قابلیت آن را داشته باشند. ادامه همان آیه می‌فرماید: «فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ» (آن را برای کسانی که تقوا پیشه کنند، مقرّر می‌دارم.)

تقوای گناه‌کار چیست؟ تقوای گناه‌کار، همان «توبه و استغفار» است. اگر توبه کرد، مشمول آن رحمت خاص (بخشش) می‌شود. اما سوءاستفاده از مفهوم رحمت عام بدون انجام توبه، صحیح نیست. هرچند در مقام مناجات و “ناز کردن” برای خدا (مانند همسری که برای جلب محبت همسرش بهانه‌ای می‌آورد)، بنده ممکن است به هر دستاویزی چنگ بزند تا رحمت خدا را جلب کند.

 «پایان جلسه پنجم» 

---------------------------------------------------------------------

جلسه ششم «1404/09/20»

⬆️ برگشت به فهرست

📌🎙 برای شنیدن صوت جلسه ششم  اینجا  را کلیک کنید. 

.

.

.🔴موضوع:

ابعاد الگویی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)

🔰مقدمه: امید به رحمت الهی (تکمیل جلسه قبل) و بررسی ۵ بُعد از ابعاد الگویی حضرت زهرا (س) در کنشگری اجتماعی و علمی


بخش اول: امید به رحمت و بازگشت به سوی خدا (تکمیل بحث جلسه ۵)

(برگرفته از فایل 04-09-13)

در بحث ارتباط با خداوند، ما باید همواره دو عنصر را در کنار هم داشته باشیم که خداوند متعال در قرآن کریم به آن‌ها وعده داده و تأکید فرموده است:

۱. یأس ممنوع (امید به رحمت)

خداوند خطاب به بندگان گنه‌کار می‌فرماید:

«قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» (سوره زمر، آیه ۵۳)

(بگو: ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.)

نکته لطیف اینجاست که خداوند با لفظ «یَا عِبَادِيَ» (ای بندگان من) خطاب می‌کند. یعنی بنده باید بگوید: «خدایا! درست است که من معصیت کردم، اما هنوز بنده تو هستم. من هیچ‌گاه نمی‌خواستم در مقابل تو بایستم یا طغیان کنم. اگر گناهی کردم، ناشی از غلبه هوای نفس بود، نه از روی دشمنی با تو.»

۲. انابه و تسلیم (بازگشت عملی)

بلافاصله بعد از امید، دستور به بازگشت می‌دهد:

«وَأَنِيبُوا إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ…» (سوره زمر، آیه ۵۴)

(و به سوی پروردگارتان بازگردید و تسلیم او شوید…)

بنده باید بگوید: «خدایا! پشیمانم و به سوی تو برگشتم.» این بازگشت و پشیمانی باید با «طلب ترحم» همراه باشد. نشانه‌های این طلب ترحم (أمارات انکسار)، جاری شدن اشک و حالت تضرع است که رحمت الهی را جلب می‌کند.


بخش دوم: حضرت زهرا (س)، الگوی جامع اهل‌بیت و بشریت (جلسه ۶)

(برگرفته از فایل 04-09-20)

تاریخ: ۲۹ آذرماه

مناسبت: میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)

میلاد پربرکت حضرت صدیقه طاهره (س) را تبریک عرض می‌کنم. در روایات ما از دو طریق نقل شده است که ایشان برای سایر اهل‌بیت (علیهم‌السلام) «اُسوه» و الگو هستند:

  1. از وجود مقدس امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) نقل شده است: «وَ فِي ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) لِي أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (در دختر رسول خدا برای من الگویی نیکوست). [الغیبة طوسی، ص ۲۸۶]
  2. در مضامین سایر روایات نیز بر جایگاه الگویی ایشان تأکید شده است.

یکی از موضوعات پژوهشی بسیار ضروری که جای کار دارد، بررسی «ابعاد اسوه بودن حضرت زهرا (س)» است. در ادامه به پنج بُعد از این ابعاد اشاره می‌کنیم:

بُعد اول: کنشگری اجتماعی و شرایط سه‌گانه آن

حضرت زهرا (س) یک «کنشگر اجتماعی» تمام‌عیار بودند. در جریان سقیفه و دفاع از ولایت، ایشان تنها کنشگر مؤثر بودند؛ دیگران یا فعالیتی نداشتند یا کنشگری‌شان آن‌قدر مؤثر نبود که در تاریخ ماندگار شود. اما این کنشگری شرایطی داشت که برای ما درس‌آموز است.

سه شرط یک کنشگر اجتماعی (بر اساس خطبه فدکیه):

حضرت در ابتدای خطبه فدکیه می‌فرمایند: «…وَ لَا أَقُولُ مَا أَقُولُ غَلَطاً وَ لَا أَفْعَلُ مَا أَفْعَلُ شَطَطاً» (آنچه می‌گویم اشتباه نیست و آنچه انجام می‌دهم از روی ستم و زیاده‌روی نیست). [احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۹۹]

از این کلام، سه ویژگی استخراج می‌شود:

  1. ثبات در مواضع: کنشگر نباید «مُتلوّن» (رنگارنگ) باشد. برخی افراد (مانند آقای مهدی نصیری در تاریخ معاصر) در هر مقطعی یک موضع دارند؛ گاهی بسیار تند از یک طرف و گاهی بسیار تند از طرف دیگر. این تلون، آفت کنشگری است.
  2. صحت مواضع: ثبات به تنهایی کافی نیست؛ باید موضعِ حق باشد. برخی از ابتدای انقلاب بر یک موضع غلط پافشاری کرده‌اند؛ این ارزشمند نیست.
  3. عدالت در اجرا (پرهیز از شَطَط): رفتارها نباید دچار افراط و تفریط باشد. برخی مواضعشان حق است اما در اجرا تندروی می‌کنند یا در جایی که باید باشند، حضور ندارند.
  • مثال تاریخی: سلیمان بن صُرَد خُزاعی. او از بزرگان شیعه بود اما در زمان صفین همراهی نکرد و در کربلا هم دیر رسید. اگرچه بعداً قیام توابین را راه انداخت، اما آن کنشگری به‌موقع و متعادل را نداشت.

بُعد دوم: جمع بین «کنشگری اجتماعی» و «رعایت حدود شرعی»

برخی گمان می‌کنند فعالیت اجتماعی زنان با رعایت دقیق حدود شرعی منافات دارد. حضرت زهرا (س) این الگو را اصلاح کردند.

تاریخ می‌نویسد وقتی ایشان برای ایراد خطبه حرکت کردند:

«لَاثَتْ خِمَارَهَا عَلَى رَأْسِهَا وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا…»

(مقنعه‌اش را محکم بر سر بست و چادر سرتاسری خود را پوشید…) [احتجاج طبرسی]

ایشان در عین حال که پوشش کامل داشتند و حتی در مسجد پرده‌ای بین ایشان و مردان زده شد، اما «جنسیت» مانع از «محاکمه جریان باطل» نشد. ایشان به بهانه حیا سکوت نکردند، بلکه با قاطعیت فریاد زدند و سران سقیفه را استیضاح کردند.

نمونه‌ای از فریاد حضرت بر سر مهاجرین و انصار:

ایشان فرمودند: هرگاه آتشی برای جنگ برپا می‌شد، پیامبر (ص) برادرش علی (ع) را به کام اژدها می‌فرستاد و او باز نمی‌گشت مگر آنکه گوش فتنه‌گران را زیر پایش له می‌کرد… «وَ أَنْتُمْ فِي رَفَاهِيَةٍ مِنَ الْعَيْشِ…» (در حالی که شما در زندگی مرفه و خوشگذرانی بودید و آسوده نشسته بودید).

نتیجه: مدل الگویی حضرت زهرا (س) این است: خانم‌ها می‌توانند و باید در صحنه اجتماع حضور یابند، فریاد بزنند و از حق دفاع کنند، اما در عین حال تمامی حدود، پوشش و وقار زنانه را نیز حفظ نمایند.

بُعد سوم: سنتِ «تقویت حجتِ احتجاج‌گران»

یکی از ابعاد بسیار مهم و کمتر گفته‌شده، حمایت حضرت از کسانی بود که در جبهه حق استدلال می‌کردند.

داستان آموزنده:

روایت شده دو زن (یکی مؤمن و دیگری معاند) نزد حضرت آمدند و در یک مسئله دینی بحث کردند. حضرت زهرا (س) به زن مؤمنه یاد دادند که چگونه استدلال کند تا پیروز شود. وقتی زن مؤمنه پیروز شد و خوشحال گشت، حضرت فرمودند: «خوشحالی ملائکه از پیروزی تو، بیش از خوشحالی خودت است و ناراحتی شیطان از شکست آن زن، بیش از ناراحتی اوست.»

پاداش عظیم (سنت الهی):

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) می‌فرمایند: پس از این ماجرا، خداوند به ملائکه فرمود به خاطر این کار فاطمه (س)، هزار برابر بر درجاتش بیفزایید و سپس فرمود:

«وَ اجْعَلُوهَا سُنَّةً»

(این کار را به عنوان یک قانون و سنت قرار دهید.) [تفسیر امام حسن عسکری، ص ۳۵۱]

یعنی هر کس در طول تاریخ، یک استدلال‌کننده در جبهه حق را تقویت کند (چه با آموزش دادن استدلال، چه با تأیید کردن حرف او در جمع)، خداوند همین پاداش هزار برابری را به او می‌دهد.

وظیفه ما: اگر دیدید کسی در جبهه انقلاب یا دین درست حرف می‌زند اما استدلالش ضعیف است یا تحت فشار است، وارد شوید، حرفش را تأیید کنید، استدلالش را تکمیل کنید و او را تنها نگذارید.

بُعد چهارم: تحریک کنشگران اجتماعی (و آسیب‌شناسی مسئله حجاب)

حضرت زهرا (س) فقط خودش کنشگری نمی‌کرد، بلکه سراغ «خواص» و کسانی که پایگاه اجتماعی داشتند (مثل زید بن ارقم و…) می‌رفت و آن‌ها را تحریک می‌کرد که «چرا ساکتید؟ مگر شما در غدیر نبودید؟».

تفاوت این روش با مطالبه‌گری صرف:

امروزه برخی فقط «مطالبه‌گری از مسئولین» (یقه‌گیری) را یاد گرفته‌اند. اما روش حضرت، «تحریک خواص و نخبگان» برای آماده‌سازی بستر اجتماعی بود.

تحلیل وضعیت حجاب و سکوت خواص:

دشمن دهه‌هاست که روی حجاب کار رسانه‌ای می‌کند تا وضعیت به اینجا رسیده است. اما در طرف مقابل، نه حوزه، نه دانشگاه و نه مسئولین فرهنگی «تکان متناسب» نخورده‌اند.

  1. سکوت اساتید حوزه و دانشگاه: استاد حوزه باید تبیین کند که بدحجابی فقط تغییر سبک پوشش نیست، بلکه «اسیدپاشی به امنیت روانی جامعه» است.
  • وقتی برهنگی زیاد شد، خشونت جنسی علیه زنان زیاد می‌شود.
  • وقتی قلب‌ها آلوده شد، بنیان خانواده متلاشی می‌شود و جامعه به سمت «تنهایی» می‌رود.
  1. خطر توجیهات غلط دینی: وقتی خواص ساکت باشند، عده‌ای پیدا می‌شوند و با تمسک به روایاتی مثل «زنان بادیه‌نشین اگر نهی شوند، گوش نمی‌دهند پس نگاه به آنها حلال است» (إِذَا نُهِينَ لَا يَنْتَهِينَ)، بی‌حجابی مدرن را توجیه می‌کنند و می‌گویند نگاه کردن به این‌ها هم اشکال ندارد! این یعنی عادی‌سازی گناه و کاهش فشار اجتماعی بر بی‌حجابی.

لزوم بسترسازی اجتماعی برای مسئولین:

ما مدام می‌گوییم چرا رئیس‌جمهور، رئیس قوه قضائیه یا مجلس برخورد نمی‌کنند؟ درست است که مسئولین باید کار کنند، اما تا «بستر اجتماعی» فراهم نشود، دست مسئولین بسته است.

  • اگر بستر اجتماعی فراهم نباشد، حتی اگر علی بن ابی‌طالب (ع) که اسدالله است حاکم باشد، دستش بسته می‌ماند.
  • اگر امام حسن (ع) حاکم باشد ولی خواص و جامعه همراهی نکنند، صلح تحمیل می‌شود.

بنابراین، وظیفه ما فقط غر زدن به مسئولین نیست؛ بلکه باید مثل حضرت زهرا (س) سراغ نخبگان، رسانه‌ای‌ها و افراد مؤثر برویم و آن‌ها را تحریک کنیم که: «چرا ساکتید؟ چرا قلم نمی‌زنید؟ چرا فضای جامعه را برای اجرای حکم خدا آماده نمی‌کنید؟»

بُعد پنجم: بُعد علمی و تولید «علم نافع»

خطبه فدکیه حضرت زهرا (س) صرفاً یک سخنرانی سیاسی نیست، بلکه یک «متن درسی» کامل است که شامل سه بخش است:

  1. اندیشه‌های زیربنایی: (توحید، نبوت، فلسفه احکام)
  2. جریان‌شناسی سیاسی-اجتماعی: (تحلیل علل انحراف جامعه، کینه‌های پنهان، نقش رهبران گمراه)
  3. بررسی حقوقی مسئله فدک.

ویژگی علم حضرت زهرا (س): امتداد عملی

حضرت زهرا (س) در مباحث علمی، به «انتزاعیات» بسنده نمی‌کردند. ایشان توحید را نمی‌گفتند که فقط اثبات خدا کرده باشند؛ بلکه بلافاصله «امتداد عملی» و اجتماعی آن را بیان می‌کردند.

درس برای امروز: کتب فلسفی و کلامی ما باید بازنویسی شوند. فیلسوف و متکلم مسلمان نباید فقط بگوید «خدا واحد است» و تمام! باید بگوید: «حال که خدا واحد است، نتیجه‌اش در سیاست چیست؟ در اقتصاد چیست؟ در اخلاق چیست؟». علم نافع علمی است که گره از مشکلات عینی جامعه باز کند

 «پایان جلسه ششم» 

---------------------------------------------------------------------

جلسه هفتم «1404/10/04»

⬆️ برگشت به فهرست

📌🎙 برای شنیدن صوت جلسه هفتم  اینجا  را کلیک کنید. 

.

.

.🔴موضوع:

شرح دعای پنجم صحیفه سجادیه

تحلیل ادبی واژگان (کید، مکر، دولت)،

ظرفیت‌های زبان عربی در فهم دین،

و آسیب‌شناسی رضایت از نفس

🔰مقدمه:


۱. مقدمه و ورود به بحث

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

تا اینجا آخر ربیع‌الاول ۱۴۰۴ هستیم. ان‌شاءالله مشغولیت‌ها باعث نشود که این کار انجام نشود. در این فصل سوم از دعای پنجم، حضرت سجاد (علیه‌السلام) سه دعا برای خودشان و اهل ولایتشان دارند. این سه دعا یک «جامع مشترک» دارند. مومن است که در اتفاقات روزگار، گاهی یک حادثه ناگوار برایش اتفاق می‌افتد، یک شرایط ناگواری پیش می‌آید. این شرایط ناگوار جامع‌شان «عدم اقبال» و «ادبار روزگار» و امثال این هیئت‌ها هست؛ یعنی آدم موفق نشده، پیروز نشده. شاید این جامع دعای حضرت باشد.


۲. شرح فراز سوم دعا: درخواست تدبیر الهی

حضرت از خدای متعال سه درخواست دارند:

«وَ كِدْ لَنَا وَ لَا تَكِدْ عَلَيْنَا، وَ امْكُرْ لَنَا وَ لَا تَمْكُرْ بِنَا، وَ أَدِلْ لَنَا وَ لَا تُدِلْ مِنَّا»

(خدایا! برای ما چاره‌سازی کن و علیه ما چاره‌سازی مکن، و به نفع ما تدبیر کن و علیه ما حیله مکن، و قدرت را به ما روی‌آور گردان و از ما روگردان مکن).

[صحیفه سجادیه، دعای ۵]

واژه «کِد» از «کید» گرفته شده است. «کید» و «مکر» واژگانی قریب‌المعنا (نزدیک به هم) هستند و خیلی از جاها هم با هم به کار برده می‌شوند.


۳. تحلیل زبان‌شناسی: غنای واژگانی و ظرفیت تعقل در زبان عربی

الف) تفاوت زبان عربی با سایر زبان‌ها

بعضی از واژه‌ها قریب‌المعنا هستند و بعضی‌ها مترادف‌اند. در علم اصول خواندید که آیا ما «ترادف» (دو کلمه با یک معنی دقیق) داریم یا نداریم؟ حداقل بعضی از اندیشمندان هستند که می‌گویند ما تضاد و ترادف نداریم. در زبان عربی هم بعید نیست که ما ترادف نداشته باشیم؛ زیرا عرب‌ها توجه‌شان به «هیئت‌های معنایی» و الفاظِ وضع‌شده برای آن هیئت‌ها بسیار بالاست.

از این جهت زبان عربی از چند جهت غنا دارد:

  1. غنای مفهومی
  2. غنای واژگانی

این غنا در زبان عربی کاملاً نمود دارد. من با همه زبان‌ها مقایسه نکرده‌ام، ولی به اندازه‌ای که مطلع هستیم، این غنا در زبان‌های دیگر وجود ندارد. مثلاً در زبان فارسی به اندازه‌ای که در زبان عربی مفهوم تولید شده و برای آن واژه وضع کرده باشند، ما نشنیدیم.

  • مثال: در زبان عربی می‌گویند برای «شراب» حدود ۷۰۰ کلمه وضع شده است! این کلمات مترادف نیستند، بلکه برای هر حالتی و هیئتی یک مفهوم تولید کرده و یک واژه وضع کرده‌اند.

ب) تأثیر تولید واژه بر «تعقل» و «تفهیم»

  • تولید مفهوم: توانِ تعقّل را بالا می‌برد.
  • وضع واژگان: توانِ تفهیم را بیشتر می‌کند.

وقتی شما برای یک معنا واژه وضع کردید، دیگر احتیاج ندارید که آن مفهومِ بدون‌واژه را با «استعمالات مجازی» و «نصب قرینه» به طرف مقابل تفهیم کنید؛ خودش واژه مستقل دارد.

  • مثال «شیر» (حیوان): در فارسی ما یک کلمه «شیر» داریم (شیر جنگلی). اما در عربی کلمات متعددی دارند که هر کدام ناظر به یک ویژگی است:
  • «أَسَد»: در مقام بیان مفهوم شجاعت به کار می‌رود.
  • «حَیدَر»: در مقام بیان کثرتِ حمله‌وری به کار می‌رود.

این‌ها هر کدام یک بارِ معنایی خاص دارند، با اینکه همه‌شان به آن حیوان اشاره دارند. این موجب می‌شود که بستر برای تعقل و تفهیم فراهم‌تر شود.


۴. نظریه اشتراک لفظی و تعینات معنایی

الف) اشتراک لفظی یا جامع واحد؟

در زبان عربی مشترک لفظی (یک لفظ با معانی متعدد) زیاد است. مثلاً لفظ «عَین» شاید ۷۰ معنا داشته باشد. برخی معتقدند که ما در زبان عربی مشترک لفظی نداریم، بلکه این‌ها دارای یک «جامعِ واحد» هستند و این معانی مختلف، ناظر به حوزه‌های معنایی گوناگون آن جامع‌اند.

  • مثال واژه «عقل»:

«عقل» از «عِقال» (زانو‌بند شتر) گرفته شده، یعنی «بند».

  1. یک تحول معنایی می‌خورد: «بندِ حقایق در مفاهیم» (که می‌شود عقل نظری).
  2. یک تحول دیگر می‌خورد: «بندِ رفتارها در خیرات» (که می‌شود عقل عملی).

آیا عقل مشترک لفظی است؟ خیر، یک جامع واحد دارد و این‌ها «تعینات معنایی» هستند.

ب) قالب‌های اشتقاقی (باب‌های ثلاثی مزید)

یکی دیگر از ظرفیت‌های زبان عربی، ایجاد تعینات معنایی از طریق «هیئت‌های اشتقاقی» (باب‌ها) است. یک ریشه را می‌برد در قالب‌های مختلف و معانی جدید می‌سازد:

  1. ریشه «ضَعف»: وقتی به باب استفعال می‌رود (اِسْتِضْعَاف)، معنایش «ضعیف بودن» نیست، بلکه می‌شود «ضعیف شمردن».
  2. ریشه «فَهم»: وقتی به باب تفاعل می‌رود (تَفَهُّم)، معنایش می‌شود «خود را به زحمت انداختن برای فهمیدن».

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:

«الْأَلْفَاظُ قَوَالِبُ الْمَعَانِي»

(الفاظ، قالب‌های معانی هستند).

[غررالحکم، حدیث ۵۱۴]

زبان عربی قالب‌های مختلف (تفعیل، تفاعل، استفعال و…) زده و معنای واحد را در آن قالب‌ها ریخته است.

ج) تفاوت دقیق «ضعف» و «استضعاف» (نکته اخلاقی)

ریشه «ضعف» با «استضعاف» فرق دارد. در روایت داریم:

«مَنْ قَوِيَ هَوَاهُ ضَعُفَ عَزْمُهُ»

(کسی که هوای نفسش قوی باشد، عزم و اراده‌اش ضعیف می‌شود).

[غررالحکم]

اینجا «ضعف» واقعی است. کسی که هوای نفسش قوی باشد، «حَزم» (دوراندیشی/بینش) و «عزم» (اراده/قدرت) او ضعیف می‌شود. و اگر این دو جمع شوند سعادت کامل است:

«إِذَا اقْتَرَنَ الْعَزْمُ بِالْحَزْمِ كَمُلَتِ السَّعَادَةُ»

(هرگاه عزم با دوراندیشی همراه شود، سعادت کامل می‌گردد).

اما «استضعاف» به معنای ضعیف بودن نیست، بلکه به معنای «ضعیف شمرده شدن» توسط دیگران است. این ظرفیت تولید مفهوم، بستر تعقل را بالا می‌برد. شاید آیه شریفه هم به همین ظرفیت اشاره دارد:

«إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»

(ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم، شاید شما تعقل کنید).

[سوره زخرف، آیه ۳]


۵. تحلیل باب تفاعل و مسئله «تعاون»

واژه «تَعَاوُن» (از باب تفاعل) در قرآن آمده است:

«…وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ ۖ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ…»

(و در نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید…).

[سوره مائده، آیه ۲]

فرق باب «تفاعل» با «مُفاعَلَه» در این است که در تفاعل، همه طرفین باید فاعلیت و کُنش داشته باشند. یعنی همه باید در انجام بِرّ یا تقوا نقش فاعل را ایفا کنند.

  • نکته فقهی (قصد و اختیار): فقها احتمال می‌دهند که در مفهوم «تعاون»، عنصر اختیار و قصد دخالت دارد. یعنی تو باید «قصدِ کمک کردن» داشته باشی تا فاعلیتت آشکار شود.
  • مثال: در مسئله فروختن انگور (بَیعِ عِنَب) به کسی که شراب می‌سازد: اگر شما فقط می‌دانید او شراب می‌سازد اما به قصد تجارت می‌فروشید، برخی تشکیک کرده‌اند که آیا این «تعاون بر اثم» است؟ اما اگر بفروشی «به این قصد که او برود شراب درست کند»، اینجا فاعلیت شکل گرفته و تعاون بر گناه صدق می‌کند.

۶. تحلیل مفاهیم «مکر»، «کید» و «استدراج الهی»

در دعا می‌خوانیم: «وَ كِدْ لَنَا وَ لَا تَكِدْ عَلَيْنَا».

مکر و کید الهی یعنی تدبیر پنهانی. یکی از مکانیزم‌های مکر الهی، انداختن انسان در «غفلت از عیوب» است.

الف) مکانیزم سقوط (رضایت از نفس)

چگونه انسان در مکر خدا می‌افتد؟

به این صورت که دیگران خوبی‌هایش را می‌بینند و تعریف می‌کنند: «به‌به چه کاری کردی! چه قدر قشنگ گفتی!». این تعریف‌ها باعث می‌شود انسان حواسش از عیب‌هایش پرت شود و سریعاً «از خود راضی» شود.

قانون کلی:

«مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ… مَسْتُورٌ عَنْهُ عَيْبُه» (مضمون روایت)

(هر که از خود راضی باشد، عیبش از او پوشیده می‌ماند).

وقتی عیب پنهان شد، انسان دیگر خودش را توبیخ نمی‌کند. اما اگر انسان به نقصش توجه داشته باشد، از خودش بدش می‌آید و شروع به سرزنش (توبیخ) خود می‌کند و همین توبیخ، او را اصلاح می‌کند.

«مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ عَلَى الْعُيُوبِ ارْتَدَعَ عَنْ كَثِيرِ الذُّنُوبِ»

(کسی که نفس خود را بر عیب‌ها محاسبه کند، از بسیاری از گناهان باز می‌ایستد).

[تصنیف غررالحکم، ص ۲۳۶]

ب) نشانه لطف خدا (دیدن عیوب)

«إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً جَعَلَ مَسَاوِئَهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ»

(هرگاه خداوند برای بنده‌ای خیری بخواهد، بدی‌هایش را پیش چشمانش قرار می‌دهد).

وقتی خدا خیر بنده‌ای را بخواهد، کاری می‌کند که او هر طرف نگاه می‌کند عیب خودش را ببیند: «درس می‌خوانم عیب دارم، حرف می‌زنم عیب دارم…». اما اگر انسان فقط خوبی‌هایش را ببیند و بگوید «خیلی خوب صحبت کردم»، این یعنی افتاده در «کید» و «استدراج».

خداوند نعمت‌ها را اضافه می‌کند تا او درجه به درجه غافل‌تر شود و پایین‌تر برود.

ج) راهکار عملی: خروج از تقصیر ممنوع!

در کتاب وسائل الشیعه بابی داریم با عنوان جهاد با نفس که مضمون روایاتش این است: «مؤمن هیچ‌گاه نباید خودش را از تقصیر خارج بداند». اگر گفتی «خوب زدم به هدف»، همان لحظه بیچاره شدی.


۷. کمال علم در ناچیز شمردن علم

روایتی شریف می‌فرماید:

«مِنْ فَضْلِ عِلْمِكَ اسْتِقْلَالُ عِلْمِكَ»

(از برتری و فضل دانش تو این است که علمت را کم و قلیل بشماری).

[تحف العقول]

«استقلال» از ریشه «قِلّت» است. باب استفعال اینجا به معنای «دیدنِ شیء بر وصفی» است (قلیل دیدن).

خدای متعال آنقدر کمالات و نعمت ریخته است که اگر انسان بخواهد به داشته‌های خودش (علم یا عملش) توجه کند و بگوید «من این را دارم»، از حرکت باز می‌ماند.

تمثیل بسیار مهم (اسب و آب زلال)

اهل معرفت مثالی می‌زنند: شخصی سوار بر اسب به نهری رسید که آب زلالی داشت. اسب ایستاد و هرکاری کردند حرکت نکرد. عارفی رسید و گفت: «آب را گل‌آلود کنید». وقتی آب را گل‌آلود کردند، اسب حرکت کرد.

چرا؟ چون در آب زلال «عکس خودش» را می‌دید و حاضر نبود پا روی خودش بگذارد. وقتی خودش را ندید، توانست عبور کند.

نتیجه: تا وقتی «خودت» را می‌بینی، متوقفی. باید پا روی نفس بگذاری تا رد شوی.


۸. خطر «تواضعِ دروغین» (چند پهلو حرف زدن)

گاهی ما گرفتار یک بیماری می‌شویم: «ابراز کمال به شکل پیچیده».

یعنی فضائل خودمان را می‌گوییم، اما برای اینکه ریا نشود، آن را چند لایه می‌کنیم. مثلاً می‌گوییم: «البته ما که هیچی نیستیم، همه‌اش کار خداست، ماشاءالله…».

این خطرناک‌تر است! چون هم داری تعریف می‌کنی، هم داری ادعا می‌کنی که «من آدم متواضع و موحدی هستم». این‌ها همه مکر الهی و استدراج است.

باید این بازی‌ها را رها کرد. وقت انسان آنقدر نیست که صرفِ دیدنِ خود شود.


۹. درخواست دولت (قدرت) و دوری از ذلت

فراز بعدی دعا:

«… وَ أَدِلْ لَنَا وَ لَا تُدِلْ مِنَّا»

«أَدِل» از ریشه «دولت» است. دولت یعنی قدرت و نوبت.

حضرت درخواست می‌کنند: خدایا! «اعتبار و قدرت» را به نفع ما قرار بده (به ما دولت بده) و آن را از ما نگیر (به ضرر ما نچرخان).

اگر اعتبار اجتماعی و قدرت از مومن گرفته شود و به دست دشمن بیفتد، مومن دچار «ذلت» می‌شود. پس درخواست قدرت برای حفظ عزت و پیشبرد حق است.


۱۰. پرسش و پاسخ: تعارض سرزنشِ نفس با بیماری‌های روانی

سؤال یکی از شاگردان:

اگر دین مدام دستور به «سرزنش نفس» می‌دهد، تکلیف کسی که بیماری روانی مثل «شرم سمی» (Toxic Shame) یا «عزت نفس پایین» دارد چیست؟ مشاوران می‌گویند این فرد نباید خودش را سرزنش کند چون بیماری‌اش تشدید می‌شود. آیا این روایات حال او را بدتر نمی‌کند؟

پاسخ استاد (مبنای اصولی بسیار مهم):

برای حل این تعارض باید از روش «قرینه لُبّیه» استفاده کرد.

  1. ظهور لفظی: ابتدا ظاهر دستور دینی (سرزنش نفس) را می‌بینیم که مطلق است.
  2. قرینه لُبّیه (عقل و علم): عقل و واقعیت (که علم روان‌شناسی هم بخشی از آن را آشکار می‌کند) به ما می‌گوید که انسانِ بیمار نباید تحت فشار مضاعفی قرار گیرد که او را نابود کند.
  3. نتیجه (تقیید و تخصیص): این «قرینه عقلی» باعث می‌شود که ما ظهور آن روایت را تعدیل کنیم.
  • یعنی می‌گوییم: دستور «سرزنش نفس» برای انسانی است که در حالت عادی یا در معرض غرور است (برای شکستن بت نفس). اما برای کسی که بیماری روحی دارد و خودش به صورت بیمارگونه در حال تخریب خویش است، این دستور فعلاً موضوعیت ندارد یا باید به شکل دیگری تفسیر شود تا سلامت او به خطر نیفتد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

 «پایان جلسه هفتم» 

---------------------------------------------------------------------